مهم، آموختن بازی است. ما همه دانشجویان این بازی هستیم – روی کین

It’s all about learning the game. I think we’re all students of the game – Roy Keane
چگونه انتقال گولیت از PSV به میلان به زلزله‌ای در جهان سیاست انجامید

نیمه ماه مارس سی و سه سال پیش، باشگاه PSV هلند با پیوستن ستاره این تیم یعنی رود گولیت به میلان موافقت کرد. میلان با قراردادی معادل 17 میلیون گیلدر هلند (8.5 میلیون دلار) رکورد نقل و انتقالات فوتبال را در آن زمان شکست تا اطمینان حاصل کند که ستاره هلندی معروف به لاله سیاه، فصل آینده را در لباس قرمز و مشکی میلان به میدان خواهد رفت. سیلویو برلوسکونی غول رسانه‌ای ایتالیا که به تازگی باشگاه میلان را خریده بود، بی‌ صبرانه در تلاش برای بازگرداندن این تیم به اوج افتخار بود و برای مالک متمولی که پول کمترین دغدغه‌اش بود، استفاده بهینه از سه سهمیه بازیکن خارجی چالشی بسیار مهم به شمار می‌رفت. سرانجام نگاه برلوسکونی و آدریانو گالیانی به هلند جلب شد و با هزینه قابل توجهی، رود گولیت و مارکو فن باستن را در سال 1987 و فرانک ریکارد را یک سال پس از آن به میلان آوردند. سه بازیکنی که به عنوان «سه هلندی میلان» نام خود را در تاریخ فوتبال جهان جاودانه کردند و همزمان تیم ملی هلند را به مهم‌ترین افتخار تاریخ خود یعنی فتح جام ملت‌های 1988 رساندند.

رود گولیت بازیکنی بود که نظیرش در تاریخ فوتبال و خصوصا در فوتبال امروز به ندرت یافت می‌شود. بازیکنی قدرتمند، در عین حال با تکنیک بالا و خوش فکر، که مجموع این ویژگی‌ها باعث می‌شد بتواند تقریبا در تمامی پست‌ها در کلاس جهانی بازی کند. او علاوه بر پست تخصصی خود یعنی هافبک تهاجمی، به راحتی می‌توانست به عنوان هافبک مرکزی، مدافع آخر، و یا حتی بازیکن لب خط بدون افت فاحش کیفیت بازی کند.رود گولیت در لباس PSV برابر ریکارد در لباس آژاکس؛ سال 1986

رود گولیت بازیکنی که با خودش قهرمانی می‌آورد!

پس از پیوستن او به فاینورد در سال 1982، این تیم در حالی که برای چند سال پیاپی رتبه‌ای بهتر از چهارم کسب نکرده بود، در فصل 83-1982 نایب قهرمان و فصل بعد، پس از 10 سال قهرمان هلند شد. گولیت در سال 1985 و در یک انتقال جنجالی که باعث شد هواداران فاینورد او را خائن و پول پرست خطاب کنند، به PSV رفت و PSV نیز در همان اولین فصل پس از به خدمت گرفتن گولیت، پس از هشت سال قهرمان هلند شد. قهرمانی که فصل بعد از آن نیز تکرار شد.

کمتر کسی کرویف را در لباس فاینورد به خاطر دارد. اسطوره آژاکس و بارسلونا در 34 سالگی از آمریکا به هلند برگشت تا فوتبال را در تیم خودش یعنی  آژاکس به پایان ببرد، اما پس از دو فصل و در حالی که 36 سال سن داشت متوجه شد که آژاکس حاضر نیست یک سال دیگر قرارداد او را تمدید کند. کرویف عصبانی شد و به فاینورد رفت. جایی که در تمام بازی‌های لیگ به جز یکی به عنوان بازیکن ثابت بازی کرد، و همراه با رود گولیت جوان فصلی رویایی را برای فاینورد رقم زدند و پس از 10 سال این تیم را قهرمان هلند کردند. کرویف پس از این قهرمانی و انتقام از آژاکس از فوتبال خداحافظی کرد!

گولیت پس از امضای قرارداد در ماه مارس، در پایان فصل به میلان رفت و علیرغم دشواری‌های که در تطابق با فرهنگ و یادگیری زبان ایتالیایی داشت سرانجام در ترکیب تیم ساکی جا افتاد و بازی‌های خوب او در آن فصل نیز به فتح اسکودتو توسط میلان پس از نه سال کمک کرد. نه سال بحرانی برای میلان که دو فصلش در سری بی گذشته و در باقی فصل‌ها نیز رتبه‌ای بهتر از پنجم کسب نکرده بود. انتقال به میلان او را که تا آن زمان ستاره فوتبال هلند بود، تبدیل به چهره روز فوتبال دنیا کرد و تمام این‌ها باعث شد که او در رده بندی نهایی توپ طلای سال 1987 بالاتر از پائولو فوتره پرتغالی و امیل بوتراگوئنوی اسپانیایی قرار بگیرد و توسط منتقدان برجسته به عنوان بهترین بازیکن جهان انتخاب شود. انتخابی که نه تنها در 25 سالگی مهم‌ترین افتخار فردی جهان فوتبال را نصیب او کرد، بلکه باعث شد نام رود گولیت از مرزهای فوتبال فراتر رفته و به دنیای سیاست کشیده شود.

رود گولیت و توپ طلا با لباس میلان

گولیت توپ طلای خود را به نلسون ماندلا که آن زمان در کیپ تاون آفریقای جنوبی زندانی بود تقدیم کرد: «این جایزه برای نلسون ماندلاست». او به عنوان یک فوتبالیست سیاهپوست، در اروپای دهه 80 قطعا با مشکلات مربوط به نژادپرستی روبرو بود. اما آنچنان که خود او بعدها روایت کرد، مشکل فقط به «نفرت نژادی» محدود نمی‌شد. بلکه عادی بودن تبعیض، حتی در میان هم تیمی‌ها و آشنایان از آن هم آزار دهنده‌تر بود. این که مربی تیم در فاینورد، بدون قصد توهین او را «اون سیاهه» صدا می‌کرد. با رفتن به ایتالیا ماجرا بدتر هم شد: «کوروا بعد از کوروا با صدای میمون از ما استقبال می‌کردند».

به نظر انتقال او به ایتالیا و مواجه شدن با نژاد پرستی با شدت بسیار بیشتر، در تصمیم رود گولیت برای این حرکت تاریخی تاثیر به سزایی داشت. نژادپرستی در فوتبال ایتالیا حتی امروز همچنان یک مشکل جدی است. فقط نگاه به آنچه که امروزه در استادیوم‌های ایتالیا می‌گذرد و رفتاری که برخی تماشاگران تیم‌ها با بازیکنان سیاهپوست دارند کافی است برای اینکه تصور کنیم شرایط دو یا سه دهه قبل با حساسیت و قوانین محدود کننده بسیار کمتر از امروز، چگونه بود. برای بهترین بازیکن جهان در قلب اروپا موز پرتاب می‌کردند و صدای میمون در می‌آوردند. او که در هلند متولد شده بود و خانواده‌اش هم مهاجر سورینامی بودند، پیوند خونی -اگر اجداد دور را به حساب نیاوریم- با آفریقا نداشت. اما آنچه او را با کنگره ملی آفریقا ANC و جنبش ضد آپارتاید پیوند می‌داد رنگ پوست او بود. رنگی که باعث شده بود خود از آسیب و آزار ناشی از نفرت نژادی در امان نباشد و حالا می‌خواست پیامی را به مردمی بفرستد که علیرغم همه تفاوت‌ها، در یک چیز با هم مشترک بودند: مورد تبعیض واقع شدن.

اما نکته‌ای که این اتفاق را حتی پر اهمیت‌تر می‌سازد این است که  در آن زمان به نظر نمی‌آمد در اروپا کسی چندان مشکلی با این موضوع داشته باشد. اهمیت حرکت رود گولیت در اهدای توپ طلا به ماندلا از این جهت مانند یک بمب در اروپا صدا کرد که فوتبال در اروپای آن زمان مسئله روز همه بود، اما آنچه در آفریقای جنوبی می‌گذشت و آپارتاید احتمالا جز دغدغه یک گروه کوچک و الیت، جایی در زندگی روزمره مردم نداشت. خود رود گولیت  بعدها، در مصاحبه‌ای چنین گفت:

«زمانی که من به ایتالیا آمدم، توپ طلا را بردم و آن را تقدیم به نلسون ماندلا کردم. واکنش تقریبا تمام ایتالیایی‌ها یکسان بود: نلسون ماندلا؟ اون دیگه کیه؟».

1987 زمانی بود که هنوز جنگ سرد اولویت جهان پیشرفته به شمار می‌آمد و بیشتر کشورهای اروپایی تمایلی نداشتند که دخالتی در ماجرای آفریقای جنوبی بکنند و حمایت آمریکا و بریتانیا از رژیم آپارتاید هم مزید بر علت بود. اما در فاصله 1987 تا 1990 اتفاقات به شکلی پیش رفت که ورق ماجرا برگشت، صبر کشورهای اروپایی به پایان رسید و شرایطی به سمتی پیش رفت که مذاکرات دو جانبه اجتناب ناپذیر شد. اگر این حقیقت را در نظر بگیریم که تنها در سال 1989 و در دوره ریاست جمهوری «اف.دبلیو.دکلرک» بود که او آغاز به مذاکرات مخفیانه با نلسون ماندلا در زندان کرد، متوجه خواهیم شد که این حرکت گولیت در سال 1987 تا چه اندازه مهم و جریان ساز بود.

نلسون ماندلا و فردریک ویلم دکلرک در پایان آپارتاید

اما این پازل قطعه دیگری هم دارد. رود گولیت موسیقی رگی Reggae را یکی از دلایل مهم آگاهی خودش نسبت به مسئله آپارتاید و اتفاقات جهان می‌داند. این سبک موسیقی که در جامائیکا متولد شد و ریشه‌های مذهبی و اجتماعی در میان مردم این کشور دارد، در دهه هشتاد چنان در جهان فراگیر شده بود که یک فوتبالیست هلندی هم تعبیر خودش را از آن داشته باشد: «مبارزه برای آرمان ذات و هسته موسیقی رگی است».

چیزی که شاید هواداران فوتبال خصوصا هواداران امروزی کمتر بدانند، این است که گولیت نه تنها هوادار این موسیقی بود، بلکه خودش نیز به عنوان خواننده در فاصله سال‌های 1984 تا 1988 چند قطعه در این سبک اجرا کرده است. از میان آن‌ها ترانه Not the dancing kind در سال 1984 و سپس آهنگی که همراه با گروه موسیقی Revelation Time  برای آفریقای جنوبی و به همین نام در سال 1988 اجرا کرد معروف‌تر هستند.

نلسون ماندلا زمانی که رییس جمهور آفریقای جنوبی آزاد شد، از کار رود گولیت با کلماتی به یاد ماندنی تقدیر کرد:

«حالا من دوستان زیادی در تمام جهان دارم. اما وقتی آن سوی میله‌ها بودم، رود، تو یکی از معدود دوستان من بودی».

چند نفر از هم بندی های ماندلا حال و هوای زندان در سال 1987 را روایت کرده‌اند. در حالی که سخت تحت تاثیر این حرکت قرار گرفته بودند و باور نمی‌کردند که چنین کاری در این سطح صورت گرفته و توجه دنبال کنندگان پرطرفدارترین ورزش جهان را به زندان کوچک آن‌ها معطوف کرده، در عین حال نگران بودند که یوفا بابت این کار توپ طلا را از گولیت پس بگیرد: «ما به جهان عاری از عدالت عادت داشتیم».

سی و سه سال پس از آن انتقال تاریخی که منجر به این اتفاق تاثیرگذار شد، حالا آپارتاید در آفریقای جنوبی یک خاطره تلخ و دور است و میلانِ قهرمان ایتالیا و اروپا، یک خاطره شیرین نسبتا دور.

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در print

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مقاله
چگونه انتقال گولیت از PSV به میلان به زلزله‌ای در جهان سیاست انجامید
لاله سیاه؛ توپ طلا و موسیقی رگی

باشگاه دانشجویان فوتبال

studentofthegame.club