مهم، آموختن بازی است. ما همه دانشجویان این بازی هستیم – روی کین

It’s all about learning the game. I think we’re all students of the game – Roy Keane
آنالیز بازی چلسی – بایرن در مرحله رفت یک هشتم نهایی چمپیونز لیگ

سامان زمان زاده

چلسی 0 بایرن مونیخ 3

نتیجه بازی رفت در لندن برای هواداران چلسی شوک آور بود. تقریبا تمام امیدها در همین بازی رفت از دست رفت. اتفاقی که افتاد فراتر از یک شکست صرف، بلکه بازی یک طرفه و نتیجه‌ حاصل نشانگر «اختلاف سطح» دو تیم بود.

آمار بازی گویای همه چیز است. روی نتیجه خط بکشید و به سایر اطلاعات نگاه کنید:

مالکیت 63 درصد برای بایرن. تعداد پاس تقریبا دو برابر و در همین تعداد پاس بالا هم درصد قابل توجه پاس صحیح بالاتر (88% در برابر 80% برای چلسی) ثبت شده است. تعداد موقعیت‌های خلق شده و شوت داخل چهارچوب بایرن هم تقریبا دو برابر چلسی است. بنابراین درباره این بازی فقط یک چیز می‌توان گفت: نتیجه منطقیِ یک بازیِ یک طرفه.

سیستم بازی دو تیم

برای بسیاری این سئوال مطرح بود که لمپارد با چه سیستمی وارد میدان خواهد شد. مربی جوان چلسی قبلا نشان داده که با تغییر سیستم و حتی اختراع سیستم جدید برای بازی‌های خاص، مشکلی ندارد. اما نهایتا چلسی با ترکیب 3-4-3 که در هفته‌های اخیر بیشتر به کار می‌گیرد، وارد زمین شد.

در حالت دفاعی سیستم بالا با عقب نشینی طبیعی و بدون تغییر شکل پیچیده به 5-4-1 تبدیل می‌شد. مارکوس آلونسو و جیمز عقب نشسته و در کنار سه مدافع میانی خط پنج نفره را تشکیل می‌دادند و راس بارکلی و میسن مانت با هم خط شدن کنار جورجینیو و کواچیچ خط میانی را کامل می‌کردند.

بایرن مونیخ از سوی دیگر با سیستم 4-2-3-1 معمول خود وارد زمین شد. با جاشوا کیمیچ و تیاگو آلکانترا به عنوان محور دوگانه خط میانی.

در حالی که سیستم بایرن نسبت به چلسی منعطف‌تر بود با توجه به بازی انطباق پذیر کیمیچ و جابجایی بین خط میانی و خط دفاعی به صورت مداوم بین سیستم سه و چهار دفاعه در نوسان بود. چیزی که این روزها در فوتبال دنیا به صورت یک ترند تاکتیکی در حال افزایش است. کیمیچ بسیاری مواقع زمان بازی‌سازی از عقب (buildup) به خط دفاعی می‌رفت و کنار آلابا و بواتنگ قرار می‌گرفت تا آلفونسو دیویس و پاوارد بتوانند کاملا نفوذ کرده و کناره‌های خط را در اختیار بگیرند. در این حالت گنابری و کومان برای استفاده از نیم فضاها به سمت داخل متمایل می‌شدند. بایرن با اجرای مسلط این روش نشان داد که در استفاده از تاکتیک‌های متغیر هماهنگی و توانایی مناسبی دارد که در این باره باید به مربی این تیم، هانس دیتر فلیک، اعتبار داد که از زمانی که جایگزین کوواچ روی نیمکت شد، بازی بایرن را متحول کرده و تیمی این چنین مسلط، با تغییر سیستم روان بین فازهای متفاوت ساخته است.

 

در نیمه اول و شروع بازی چیزی که به چشم می‌آمد این بود که بایرن برای خنثی کردن بازی‌سازی چلسی از عقب، برنامه پرس بسیار خوبی دارد. لواندوفسکی بازیکنی بود که روی بازیکن وسط (کریستیانسن) فشار وارد می‌کرد و دو وینگر بایرن یعنی کومان و گنابری با دوندگی، امکان پوشش سایه‌ای و فشار روی آزپلیکوئتا و رودیگو را به صورت همزمان فراهم می‌کردند. مولر عقب می‌رفت تا با قابلیت های ویژه خود در کنار تیاگو، دو هافبک وسط  تیم چلسی یعنی جورجینیو و کواچیچ را یارگیری کرده و مانع رسیدن توپ به این دو بشوند. در عین حال، آلفونسو دیویس و پاوارد هم وینگ بک های چلسی را پرس می‌کردند. یک پرس بدون نقص که واقعا راه عبور برای چلسی باقی نگذاشته بود و به حدی موثر بود که خیلی زود و در همان ده دقیقه اول بازی چلسی را وادار به ارسال توپ‌های بلند از عقب توسط مدافعان و حتی کابایرو کرد.

بایرن تعداد بازیکنان پرس کننده را به شکل خط دفاع و هافبک چلسی تنظیم می‌کرد/رودیگر مجبور به ارسال بلند می‌شود

پاوارد دفاع راست بایرن تا نزدیک محوطه جریمه برای پرس کردن الونسو جلو رفته/کابایرو مجبور به ارسال توپ بلند می‌شود، مولر که در این تصویر دیده نمی‌شود برای پرس کردن جورجینیو عقب کشیده

توپ‌های بلند به هدف ژیرو و برای انداختن پشت فضای خالی شده دفاع کنارهای تیم بایرن -که برای پرس وینگ‌ بک های چلسی بالا می‌کشیدند- تبدیل به هدف چلسی شد. در اینجا باید لمپارد را ستود که  خیلی سریع زیر پرس شدید بایرن راه درست انتقال توپ به بالای زمین را پیدا کرد. در واقع این برای مربیان نکته بسیار مهم و قابل توجهی است: هر گاه تیم حریف با تعداد زیاد در زمین شما پرس می‌کند، حتما فضاهایی برای بازی مستقیم وجود دارد و این فضا در این مورد، پشت فولبک‌هایی بود که برای پرس کردن دو وینگ بک چلسی جلو می‌کشیدند. حتی در چند مورد ژیرو با اثرگذاری موفق توانست توپ را برای میسن مانت در فضای مناسب فراهم کند. به تصویر زیر توجه کنید.

ژیرو توپ را در فضای پشت دیویس برای میسن مانت مهیا می‌کند

چند ثانیه بعد دیویس به خوبی و با سرعت به عقب برگشته و میسن را پوشش داده است

توجه به برخی از این نکات ریز ما را متوجه موضوع مهمی می‌سازد و آن اینکه درست است که در فوتبال تاکتیک و ذهن خلاق مربی اهمیت زیادی دارد، اما در عین حال نهایتا این بازیکنان هستند که با کیفیت و اجرای درست تاکتیک باید آن را به ثمر برسانند. این ارسال‌های بلند از سوی دفاع و دروازه بان برای ژیرو و استفاده از فضای پشت فولبک‌های بایرن، مثال خوبی است از تاکتیکی که درست اجرا شده، اما به دلیل برتری نفری حریف، موقعیت ایجاد شده به خوبی پوشش داده شده و جبران می‌شود. دیویس در انجام فرارهای برگشت (Recovery run) در این بازی فوق العاده عمل کرد. این خلاصه ای است از آنچه در بازی این هفته گذشت. بیشتر حربه‌های لمپارد برای پیشروی و خلق موقعیت با برتری فیزیکی و تکنیکی بازیکنان بایرن با شکست روبرو شد.

از سوی دیگر، بایرن با عقب کشیدن کیمیچ و بالا فرستادن دو دفاع کنار که قابلیت حمل توپ خوبی هم داشتند و با آزاد کردن دو وینگر در فضای پشت وینگ بک های چلسی، دو هدف برای پاس ایجاد می‌کرد (کومان و گانبری) که موفقیت آمیز بود و چلسی معمولا در خراب کردن بیلداپ بایرن ناموفق بود. کیمیچ عقب می‌نشست و فضای بیشتری برای جابجایی عرضی به تیاگو (که پرس گریزی بیشتری دارد) می‌داد و خودش با هم خط شدن با مدافعان وسط و پوشش عرض عقب زمین اجازه می‌داد دو دفاع کنار بالا بروند و عرض خط میانی را افزایش دهند.

جاشوا کیمیچ با عقب کشیدن کامل و جابجایی بین خط هافبک و دفاع در زمان بیلداپ نقش مهمی در بر هم زدن نظم پرس چلسی داشت

این صحنه در دقیقه 26 تصویر لحظه مورد علاقه من برای نشان دادن چگونگی استفاده هوشمندانه بایرن از دو بازیکن محور خط میانی برای شکستن پرس است. کیمیچ به سمت نویر که توپ را دارد حرکت می‌کند و جورجینیو را همراه خود عقب می‌کشد. همزمان تیاگو به فضایی می‌رود که جلوی دیویس هدف پاس باشد. جورجینیو وقتی نویر توپ را به دیویس می‌دهد می‌فهمد بازیکن او تیاگو است و اشتباه کرده اما دیر شده، و بایرن با 3 بازیکن از پرس 4 نفره چلسی فرار می‌کند: هوش و هماهنگی در بازیسازی و مشارکت نویر که در عکس دیده نمی‌شود.

این شکل بازی‌سازی باعث می‌شد که با اضافه شدن مدافعین کناری، گانبری و کومان به سمت نیم‌فضاها متمایل شوند و یک خط حمله پنج و گاه با اضافه شدن مولر حتی شش نفره شکل بگیرد که تمام عرض جلوی زمین را پر از بازیکنان قرمز می‌کرد و دفاع در برابر آن را دشوار. چیزی شبیه سیستمی که لیورپول در بازی‌سازی اجرا می‌کند. خصوصا با توجه به اینکه چلسی در زمان دفاع با عقب کشیدن وینگ‌بک ها 5 دفاعه می‌شد، این سیستم امکان این را می‌داد که همچنان امکان ایجاد برتری نفری برای بایرن فراهم باشد. در مجموع، استراتژی بایرن و عملکرد خوب بازیکنانش در پوشش فضاهایی که پرس بالا به چلسی می‌داد باعث شد که در همان نیمه اول، علیرغم اینکه گلی رد و بدل نشد، بایرن کاملا برتری خود را در حفظ توپ، بازی‌سازی از عقب، و مهم تر از آن خراب کردن بازی‌سازی چلسی، دیکته کند.

پس از اینکه بایرن موفق شد هم پرس چلسی را خنثی کند و هم چلسی را به خوبی پرس کند، اختیار و مالکیت توپ به دست بایرن افتاد و در این حالت، مرحله بعدی، چگونگی برهم زدن نظم دفاعی حریف است. همان‌طور که بالاتر گفته شد، بایرن به شیوه‌ی استفاده از نفرات پر تعداد در خط حمله روی آورد. جلوی هر بازیکن دفاعی چلسی یعنی 5 نفر، یک بازیکن هجومی بایرن قرار داده شد و مولر در این میان نقش نفر ششم را بازی می‌کرد. اما برای موثر کردن حمله، دو وینگر بایرن یعنی کومان و گانبری مدام با عقب کشیدن کاذب، مدافع مستقیم خود را از موقعیت خارج می‌کردند تا فضای پشت آن‌ها برای فرار بازیکنان دیگر باز شود؛ تاکتیکی که چند بار جواب داد و موقعیت‌هایی خلق شد، اما در نهایت نیمه اول بدون گل به پایان رسید و چلسی هم علیرغم اینکه به شکل قابل توجهی کمتر توپ و میدان را در اختیار داشت، موفق شد با همان روش ذکر شده چند بار به دروازه نزدیک شود.

نیمه دوم با یک حرکت قابل توجه از سوی چلسی شروع شد. یکی از معدود بیلدآپ های موفق چلسی که توپ در فضای مناسب به جورجینیویی رسید که بازیکن مستقیمی روی او نبود، و ارسال توپ برای میسن مانت پشت دفاع. اگرچه در پایان حرکت، کمک داور -که مطابق دستورالعمل جدید مبتنی بر VAR پرچمش را تا پایان صحنه پایین نگه داشته بود- اعلام آفساید کرد، اما باز هم نکته قابل توجه عدم سرعت کافی میسن در قیاس با دیویس بود که از عقب و با فاصله زیاد به سرعت خودش را به توپ رساند. در اینجا یک نکته روشن می‌شود و آن اینکه وینگرهای چلسی بازیکنانی در کلاس جهانی نیستند. نه میسن و و نه راس بارکلی، علیرغم پیشرفت خوب و دست و پا کردن نامی در لیگ برتر، بازیکنانی نبودند که یارای رقابت پایاپای در چنین بازی سطح بالایی را داشته باشند. با ادامه نیمه دوم بایرن مجددا تفوق خود را بر بازی به دست آورد و سرانجام به گلی رسید که نتیجه منظقی روند بازی بود. گل اول بایرن نتیجه تحمیل بازی مستقیم، پس از ناکام ماندن تلاش‌های چلسی برای بازیسازی و به گردش در آوردن توپ از عقب بود. ارسال بلند کابایرو با ضربه سر برگشت داده می‌شود، سر خوردن آزپلیکوئتا و پاس دیدنی لواندوفسکی.

بایرن پس از گل اول هم دست از پرس بالا و بیلدآپ پر تعداد در بالای زمین بر نداشت  و در ادامه قبل از آنکه چلسی از شوک در بیاید گل دوم را هم در اثر اشتباه مدافعان خود در پوشش مناسب فضا، دریافت کرد. حرکات ترکیبی و جابجایی بین لواندوفسکی و گنابری در گمراه کردن سه دفاع مرکزی چلسی مجددا ثمر داد.

تنها پس از زدن گل دوم بود که بایرن مدافعین کنارش را کمی عقب تر کشید و در زمان بازیسازی از عقب نزدیک به مدافعان میانی نگه داشت. به نظر می‌رسید که برد با اختلاف دو گل چیزی بود که بایرن با رضایت تمایل به حفظ آن داشت.

تغییر الگوی بازیسازی بایرن پس از به ثمر رساندن گل دوم

لمپارد با دو تعویض سعی کرد روند بازی را تغییر دهد و با اضافه کردن آبراهام و ویلیان به جای راس بارکلی و ژیرو سعی کرد توان هجومی تیم را افزایش دهد اما در واقع مشکل اصلی چلسی که لمپارد قادر به حل کردن آن نبود، عدم توانایی پرس موثر بود و حالا که تیم با دو گل عقب افتاده بود، این موضوع بیش از پیش خودش را نشان می‌داد. ورود تامی آبراهام حتی اثرگذاری پرس چلسی را به نسبت زمانی که ژیرو در زمین بود کمتر کرد. به جز یک صحنه که میسون مانت با قطع توپ توانست ایجاد موقعیت کند – و آن را به بدترین شکل ممکن هدر دهد- چلسی در شکستن ارتباط بین خط دفاع و خط میانی بایرن کاملا ناموفق بود و به همین دلیل توان در دست گرفتن کنترل توپ و میدان را نداشت. اینجا و پس از گل دوم بود که می‌توان کاملا به این نکته اذعان داشت، که تفاوت کیفیت بازیکنان دو تیم زیاد بود، و اگرچه به اعتقاد من بایرن از نظر تاکتیکی هم دست بالا را داشت و به خوبی روی نقاط ضعف چلسی و طراحی شیوه ضربه زدن به این تیم کار کرده بود، اما باز هم نمی‌توان لزوما لمپارد و شیوه بازی تیم را دلیل اصلی شکست دانست، زیرا بازیکنان چلسی حتی در زمانی که موفق به پیدا کردن فضای حمله و کانال های ضربه زدن به حریف می‌شدند از ارائه کیفیت لازم در رویارویی با بازیکنان بایرن ناتوان بودند.

در دقیقه 70 بازی لمپارد سیستم تیم را عوض کرد و با اضافه کردن پدرو به جای آزپلیکوئتا، با ترکیب چهار دفاعه و خط حمله بالا، سعی کرد فولبک‌ها (آلونسو و جیمز) را که هر دو بازیکنانی با خصوصیت هجومی مناسب بودند بالا بکشد تا با ایجاد تجمع نفرات نزدیک به دروازه بایرن بتواند ایجاد موقعیت کند.

تغییر سیستم چلسی به 4-3-3 بعد از به میدان آمدن پدرو

گل سوم بایرن جایی است که من آلفونسو دیویس، این بازیکن جوان کانادایی را یکی از بهترین فولبک‌های حال حاضر دنیا رده بندی می‌کنم. بازیکنی که علیرغم داشتن وظیفه مبنی بر نفودذ در هنگام بیلدآپ، در تمام طول بازی فضای پشت سر خودش را با عقب نشینی سریع و دفاع کلیدی موفق پوشش داد، و همزمان حرکات جیمز وینگ بک چلسی رو خنثی کرد و اینجا در دقیقه 75 بازی با این حرکت انفجاری و عبور راحت از سد دو بازیکن چلسی، پایه گذار گل سوم تیم می‌شود. فولبک‌های مدرن فوتبال بازیکنانی هستند که باید تعادل خوبی در دفاع و حمله داشته باشند و سرعت، تکنیک خوب و توان بالای ارسال دقیق از ویژگی‌هایی است که این مدافعین کنار را برجسته می‌کند. به نظر دیویس تمام آن‌ها را همین حالا در سن 19 سالگی دارا است.

حتی پس از گل سوم هم چلسی توان دیکته کردن بازی را نداشت. بایرن با عقب کشیدن منطقی و آرام کردن بازی، اجازه ایجاد موقعیت چندانی به چلسی نداد. البته چند بار بازیکنان چلسی با تجمع جلوی محوطه جریمه در موقعیت 3 به 4 یا چهار به چهار جلوی دفاع بایرن قرار گرفتند اما در این شرایط هم از کیفیت لازم برای باز کردن دفاع بایرن برخوردار نبودند. در دو یا سه صحنه، تامی آبراهام و ویلیان می‌توانستند با جا گذاشتن بازیکن مقابل خود موقعیت گل فراهم کنند، اما موفق نشدند.

با کیفیتی که از بازی دو تیم در این دیدار مشاهده شد، باید کار صعود بایرن را تمام شده دانست. حتی به نظر نمی‌رسد چلسی مانند آرسنال زمان ونگر که مدام با بایرن در مرحله حذفی روبرو می‌شد، توان برگرداندن نسبی ورق بازی در مونیخ و ثبت یک نتیجه آبروند را هم داشته باشد. به سادگی، این دو تیم تفاوت سطح دارند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آنالیز
آنالیز بازی چلسی – بایرن در مرحله رفت یک هشتم نهایی چمپیونز لیگ
نمایش اقتدار!

باشگاه دانشجویان فوتبال

studentofthegame.club