مهم، آموختن بازی است. ما همه دانشجویان این بازی هستیم – روی کین

It’s all about learning the game. I think we’re all students of the game – Roy Keane

دیدار دو تیم اول و دوم جدول لیگ برتر انگلستان در حالی برگزار شد که منچستر سیتی با استفاده از نتایج متزلزل لیورپول و چلسی توانسته بود پس از انجام تنها ۲۱ بازی فاصله‌‌ی خود را با سایر رقبا دو رقمی کند و پیروزی در این دیدار با رقیب مستقیم شانس قهرمانی آنها را به شکل قابل توجهی افزایش می‌داد. از سوی دیگر چلسی نیز برای کم کردن فاصله‌ی خود با سیتی نیاز شدیدی به کسب سه این امتیاز این دیدار داشت. علاوه بر آن، از دست دادن امتیاز در این بازی به لیورپول این شانس را می‌داد که با پیروزی برابر برنتفورد در جایگاه دوم قرار بگیرد و چلسی به رتبه‌ی سوم سقوط کند.

ترکیب منچستر سیتی

مطابق انتظار ادرسون در دروازه‌ی منچستر سیتی قرار گرفته بود. دو دفاع میانی سیتی در این دیدار جان استونز و آیمریک لاپورت بودند و از این ترکیب دفاع وسط و حضور استونز مشخص بود که گواردیولا قصد دارد از توانایی دو مدافع خود در دوئل‌های هوایی مقابل لوکاکو استفاده کند. کایل واکر پس از هفته‌ها به ترکیب این تیم در لیگ برتر برگشته بود و در پی این اتفاق کانسلو به دفاع چپ منتقل شده بود. رودری، برناردو سیلوا و دی‌بروینه مثلث میانی خط هافبک منچستر سیتی را تشکیل می‌دادند. فیل فودن در پست نه کاذب بازی می‌کرد و رحیم استرلینگ و جک گریلیش وینگر راست و چپ سیتی بودند. سیتی در این دیدار با آرایش پایه‌ی ۳-۳-۴ بازی می‌کرد، اما همواره در جریان بازی به ۱-۳-۲-۴ و ۴-۲-۴ تغییر آرایش می‌داد و چیدمانِ سیالی داشت.

ترکیب چلسی

در حالی که سیتی تنها با یک تغییر نسبت به دیدار رفت بازی می‌کرد، چلسی تغییرات زیادی نسبت به آن دیدار داشت. توخل به دلیل حضور مندی در جام ملت‌های آفریقا مجبور بود از کپا استفاده کند. رودیگر برخلاف اکثر دیدارهای چلسی در زمان توخل در سمت راست خط دفاع سه نفره بازی می‌کرد و سار در سمت چپ به میدان می‌رفت. تیاگو سیلوا نیز دیگر دفاع مرکزی چلسی بود. سزار آسپیلیکوئتا و مارکوس آلونسو وینگ‌بک راست و چپ چلسی بودند. متئو کواچیچ و کانته نیز دو هافبک چلسی بودند که در پست محور دوگانه بازی می‌کردند. همچنین زیاش و پولیشیچ در کنار لوکاکو سه مهاجم تیم مهمان بودند. چلسی در این دیدار با آرایش پایه‌ی ۳-۴-۳ بازی می‌کرد، اما به ۲-۵-۳ نیز تبدیل می‌شد.

 

پرس موفق سیستم پرس‌ناپذیر

از ابتدای بازی مشخص بود سیتی در تلاش است تا با پرس از بالا همانند بازی رفت بازی‌سازی از عقب چلسی را دچار مشکل کند. در خط اول پرسِ منچستر سیتی، فیل فودن کسی بود که با اعمال فشار روی مدافعین چلسی تلاش می‌کرد توپ را به‌ دست‌ آورد. پشتِ سر مهاجم نوک سیتی، رحیم استرلینگ، جک گریلیش و کوین دی‌بروینه قرار داشتند و عرض سه نفره‌ای را تشکیل می‌دادند. وظیفه‌ی دو وینگر سیتی هنگام پرس بر اساس زاویه‌ی پاس و محل قرارگیری توپ مشخص می‌شد. این دو نفر دو وظیفه کلی در زمان پرس انجام پرس داشتند: اول، آنها موظف بودند پرس سایه‌ای (cover-shadow) هافبک‌های چلسی یعنی متئو کواچیچ و انگلو کانته را انجام دهند. دوم، اگر توپ نزدیک به وینگ‌بک‌های چلسی می‌شد می‌بایست خود را به آنها نزدیک می‌کردند تا به همراه یک فولبک سیتی برتری عددی دو در مقابل یک شکل دهند و توپ را از حریف بگیرند.

کایل واکر، فولبک سمت راست سیتی به سمت وینگ‌بک چپ چلسی نزدیک می‌شود و در صورتی که سار به این بازیکن پاس دهد همراه با استرلینگ، او را پرس می‌کنند و توپ را پس می‌گیرند.

در صورتی که مدافعان چلسی تلاش می‌کردند توپ را به سمت نیم‌فضاها یا کانال مرکزی بفرستند با دو مشکل روبه‌رو می‌شدند. نخست باید استرلینگ و گریلیش را دور می‌زدند و در صورتی که موفق به انجام این کار می‌شدند می‌بایست راهی برای عبور از مثلث دی‌بروینه، در راس بالایی، و رودری و برناردو در راس چپ و راست پیدا می‌کردند. به این دلیل پیش بردن توپ از کانال‌های نزدیک به مرکز برای چلسی بسیار دشوار شده بود.

بازیکنان چلسی موفق می‌شوند توپ را به کانته برسانند، اما کوین دی‌بروینه به راحتی توپ را پس می‌گیرد.

اما راه آخری که چلسی می‌توانست از آن استفاده کند ارسال توپ‌های مستقیم بلند از طریق کپا و مدافعین میانی بود که با توجه به داشتن لوکاکو در خط حمله، امید زیادی به موفقیت آن داشتند؛ راهی که پپ با شکل دادن عرض سه نفره در خط آخر پرس تیمی‌اش توانست آن را خنثی کند. یکی از فولبک‌ها به همراه دو مدافع میانی در خط آخر پرس عرض سه نفره‌ای را تشکیل می‌دادند تا در صورت ارسال پاس بلند در مقابل سه مهاجم چلسی برابری عددی داشته باشند. لوکاکو، زیاش، ورنر و اودوی چهار بازیکن هجومی چلسی در این دیدار بودند که گرچه در مجموع ۱۳ دوئل هوایی ثبت کردند، اما در هیچ یک از آنها پیروز نشدند؛ آماری کوبنده و قابل توجه در اثبات موفقیت تاکتیک اتخاذ شده توسط پپ برای کنترل بازی مستقیم و بلند چلسی. در تحلیل این نکته، باید به این مسئله توجه کرد که چلسی تیمی است که در حالت عادی تمایل به بازی‌سازی از عقب دارد و در مقابل بیشتر تیم‌ها هم از پرس حریف عبور کرده و توپ را جلو می‌برد؛ اما استفاده از توپ‌های بلند در این بازی در واقع یک راه آلترناتیو برای این تیم بود. دلیل موفقیت گواردیولا در کنترل بازی هوایی چلسی این بود که در واقع روی آوردن چلسی به این روش حاصل عدم موفقیت در پیش بردن توپ بود؛ یعنی ابتدا سیتی با شکل پرس خود چلسی را مجبور به استفاده از توپ بلند می‌کرد، سپس تیم گواردیولا که با بازیکنان انتخاب شده و شیوه‌ی چیدن خط آخر زمین، این را از قبل پیش‌بینی کرده بود، به راحتی خطر را دفع می‌کرد.

در صحنه‌ی منجر به گل سیتی، فودن کپا را مجبور به ارسال پاس بلند می‌کند.

ردپای موفقیت پرس منچستر سیتی و پشتیبانی مناسب خط دفاعی در صحنه‌ی گل این تیم نیز مشخص است. پس از ارسال پاس، لاپورت یک دوئل هوایی را از ورنر می‌برد و توپ را به رودری پاس می‌دهد. تیم چلسی که موفق به بازسازی شکل دفاعی خود نشده، با دو پاس از جریان بازی خارج می‌شود و دی‌بروینه در موقعیت مناسب شوت‌زنی قرار می‌گیرد.

کانسلو پس از دریافت توپ از رودری، آن را خیلی سریع به دی‌بروینه پاس می‌دهد و این بازیکن در فضایی آزاد موفق به زدن شوت می‌شود.

مدافعان سیتی در نقش بازی‌ساز

منچستر سیتی همواره در ترکیب خود از مدافعین وسطی استفاده می‌کند که توانایی بازی‌سازی بالایی داشته باشند و بتوانند پاس‌های کوتاه و بلند خوبی ارسال کنند. در چنین شرایطی تیم‌هایی که با خط دفاعی بالاتر از حد نرمال بازی می‌کنند مجبور می‌شوند آنها را پرس کنند، اما این اتفاق در دیدار با چلسی رخ نداد و مهاجمان چلسی مدافعان میانی سیتی را پرس نمی‌کردند و این بازیکنان در ابتدای بازی به راحتی می‌توانستند با پاس طولی پشت دفاع چلسی را هدف بگیرند.

لوکاکو، زیاش و پولیشیچ پرس را انجام نمی‌دهند. استونز از ثانیه‌های ابتدایی مسابقه برای ارسال پاس اقدام می‌کند.

منچستر سیتی در چنین شرایطی می‌توانست به راحتی با نزدیک کردن یکی از هافبک‌های شماره هشت خود یا یکی از سه بازیکن تهاجمی به مدافعین چلسی و حرکت به سمت زمین خودی از فضای پشت سر آنها استفاده کند و توپ را به یک منطقه‌ی خطرناک ارسال کند.

برناردو سیلوا موفق شد سار را به سمت جلو بکشاند و استرلینگ در فضای پشت سر او حرکت کند.

چند دقیقه بعد لاپورت بدون آنکه پرس شود فرصت ارسال توپ را پیدا می‌کند و زمانی که دی‌بروینه رودیگر را به سمت خود می‌کشد، مدافع اسپانیایی توپ را به فضای پشت سر او ارسال می‌کند.

 

با اینکه چلسی به صورت تیمی هیچ پرسی انجام نمی‌داد، اما دو وینگ‌بک چلسی در کنار خط، فولبک‌های سیتی – یا بازیکنان دیگری که در فضای فولبک صاحب توپ می‌شدند – را پرس می‌کردند. که البته در اکثر اوقات با شکست همراه می‌شد و نتیجه‌ی عکس می‌داد، زیرا باعث می‌شد بازیکنان سیتی از فضای پشت سر آنها نهایت استفاده را ببرند.

سزار آسپیلیکوئتا موفق به قطع توپ کانسلو نمی‌شود و بازیکن پرتغالی توپ را به راحتی به گریلیش می‌رساند و این بازیکن نیز موفق می‌شود دی‌بروینه را صاحب توپ کند. اما بازیکن بلژیکی در حالی که می‌تواند توپ را به بیرون محوطه یا شش قدم پاس دهد ترجیح می‌دهد به شکل ضربه مستقیم بزند.

اگر به فازهای مختلف بازی دو تیم نگاه کنیم و آنها را با هم مقایسه کنیم، باید اذعان کرد که سیتی در این دیدار در تمامی فازهای بازی تیم برتر زمین بود. آنها به خوبی بازیکنان چلسی را پرس می‌کردند و مانع بازی‌سازیِ موفق آنها می‌شدند. در صورتی که توپ به هافبک‌های چلسی می‌رسید، بازیکنان سیتی به راحتی توپ را پس می‌گرفتند و اگر مدافعین چلسی مجبور می‌شدند توپ را بلند ارسال کنند، مدافعین سیتی در دوئل‌های هوایی آمادگی کافی داشتند تا توپ را پس بگیرند. یعنی تمام مسیرهایی را که چلسی از طریق آن می‌توانست خطرساز شود از قبل پیش‌بینی کرده و بسته بودند.

در سوی دیگر به لطف پرس نکردن چلسی، بازیکنان سیتی می‌توانستند با پاس‌های طولی از دفاع، مهاجمین خود را پشت دفاع چلسی صاحب توپ کنند. اگر به صحنه‌های مختلف بازی دقت کنید خواهید دید که بازیکنان سیتی در تمامی نقاط زمین نسبت به بازیکنان چلسی برتری عددی داشتند؛ در میانه‌ی زمین با رودری، سیلوا، دی‌بروینه و فودن برای یکدیگر فضا ایجاد می‌کردند و در کانال‌های کناری نیز مثلث‌های همیشگی خود را تشکیل می‌دادند.

اگرچه بازی در نهایت با برتری خفیف سیتی به پایان رسید، اما آنها در طول نود دقیقه موفق شدند جریان بازی را کنترل کنند. البته نباید فراموش کرد شرایط چلسی نسبت به فینال سال گذشته‌ی لیگ قهرمانان بسیار تغییر کرده است. آنها دو وینگ‌بک اصلی خود یعنی ریس جیمز و چیلول را در اختیار ندارند که بتوانند به بازی عرض بدهند و زمین را به شکل عرضی تا حد ممکن بزرگ کنند، تاکتیکی که به یکی از مهم‌ترین نقاط قوت تیم توخل پس از آمدن او به این باشگاه تبدیل شده بود.

آماده نبودن تیمو ورنر برای یک بازی کامل نیز به خصوص در این بازی اهمیت داشت، زیرا شکل بازی ورنر و افزایش گستره‌ی طولی بازی چلسی با حضور او باعث می‌شود که همواره تهدیدی برای تیم‌هایی باشد که با خط دفاعی بالا بازی می‌کنند.

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در print

4 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آنالیز
لیگ برتر: فصل ۲۲-۲۰۲۱
آنالیز تاکتیکی: منچستر سیتی – چلسی

باشگاه دانشجویان فوتبال

studentofthegame.club