داستان فصل ۲۰۰۱/۲۰۰۲ بایرلورکوزن یکی از عجیبترین و دراماتیکترین داستانهای تاریخ فوتبال است؛ داستانی که رویایی شروع شد و تا یک قدمی جاودانه شدن پیش رفت اما در نهایت همه چیز مانند کابوسی دیوانهوار به پایان رسید. فصلی که باعث شد به بایرلورکوزن لقب Neverkusen یا به آلمانی Visekusen -به معنای نایب قهرمان همیشگی- بدهند.

در تابستان ۲۰۰۱ کلاوس تاپ مولر هدایت تیم را برعهده گرفت و با اتکا به ستارههایی مثل میشائیل بالاک، لوسیو، باشتورک، زی روبرتو، برند اشنایدر، برباتوف و سیستم ۲-۴-۴ لوزی توانسته بود تیمی بسازد که موجب وحشت تمام قدرتهای اروپا شود اما همه چیز آنطور که باید پیش نرفت و تنها در ۱۴ روز دیوار آرزویشان فروریخت. لورکوزن در آن فصل نه تنها فوتبال چشمنوازی بازی میکرد بلکه در نتیجهگیری هم تا هفتههای پایانی بسیار موفق بود و در عین ناباوری در آستانه کسب افتخاری عظیم قرار داشت. هر سه جام بزرگ یعنی بوندسلیگا، لیگ قهرمانان اروپا و جام حذفی در دسترس بودند. در لیگ قهرمانان و جام حذفی در مراحل بالا بودند و در بوندسلیگا هم تا پایان هفته ۳۱ با ۵ امتیاز اختلاف نسبت به دورتموند صدرنشین بودند و همه، با توجه اینکه تنها ۳ هفته به پایان لیگ مانده بود آنهارا قهرمان بوندسلیگا میدانستند ولی به طرز عجیبی در هفته ۳۲ در خانه مقابل وردربرمن درحالی که با گل نیمه اول زیروبرتو یک بر صفر جلو بودند در نهایت بازی را دو به یک واگذار کردند تا با برد دورتموند اختلاف دو تیم به سه امتیاز برسد. در قدم بعدی نورنبرگی که برای بقا در لیگ میجنگید توانست در دقیقه ۲۲ در یک ضد حمله دروازه لورکوزن را باز کنه و بعد از آن لورکوزن به هر دری زد تا نتیجه را برگرداند اما ناموفق بود. در سمت دیگر دورتموند در یک بازی ای دراماتیک و دیوانه وار در حالی که ابتدا از هامبورگ عقب افتاده بود در نهایت توانست چهار بر سه این تیم را شکست دهد تا صدر جدول را تنها یک هفته مانده به پایان لیگ از چنگ لورکوزن دربیاورد. در هفته آخر بایر هرتابرلین را شکست داد در حالی که چشم انتظار معجزهای در وستفالن (زیگنال ایدونا پارک فعلی) بود. معجزه ای که اتفاق افتاد اما نه برای لورکوزن بلکه برای دورتموندیها!
آنها تا دقیقه ۴۱ یک بر صفر از وردربرمن عقب بودند و هراس اینکه وردربرمن ظرف دو هفته بار دیگر سرونوشت قهرمانی را عوض کنه در جانشان رخنه کرده بود. اما در نهایت توانستند با دو گل از یان کولر غولپیکر و اورتون برزیلی بازی را برگردانند و شش سال پس از قهرمانی به یاد ماندنی بوندسلیگا با اوتمار هیتسفیلد این بار با سرمربیگری ستاره سابق برنده توپ طلای خود یعنی ماتیاس سامر قهرمان بوندسلیگا شوند.

لورکوزن بوندسلیگا را از دست داد اما هنوز چیزهایی برای به دست آوردن داشت. ۷ روز پس از ناکامی در بوندسلیگا بایر باید در فینال دیافبی پوکال (جام حذفی آلمان) در ورزشگاه المپیک برلین به مصاف شالکه میرفت. در این بازی هم آنها باز هم شروع خوبی داشتند و با گل دقیقه ۲۷ برباتف پیش افتادند اما قبل از پایان نیمه اول و در دقیقه ۴۵ شالکه گل مساوی را زد. در نیمه دوم لورکوزن کاملا از لحاظ بدنی و روحی تحلیل رفته بود و شالکه توانست ۳ بار دیگر دروازه لورکوزن را باز کند. گل دقیقه ۸۹ اولیور نویویل هم دردی از آنها دوا نکرد و در نهایت بازی را چهار بر دو واگذار کردند. دوگانه داخلی به فاصله یک هفته از دست رفت.
اما هنوز یک ایستگاه باقی بود: لیگ قهرمانان. جایی که باید در بازی پایانی به مصاف رئال مادرید کهکشانی میرفتند. شاید پیروزی در این بازی و کسب بالاترین افتخار باشگاهی اروپا میتوانست اندوه ناشی از ناکامی در دو جام داخلی را از بین ببرد.

اما حتی پیش از آغاز بازی همه چیز علیه آنها بود. ینس نووتنی مدافع ملیپوش بایر رباط صلیبی پاره کرده بود و زی روبرتو به دلیل ۲ کارته شدن از فینال محروم بود. لورکوزن در این جام هم به شکل معجزهواری بالا آمده و به فینال رسیده بود. آنها ابتدا باید با توجه به اینکه در فصل قبل بوندسلیگا چهارم شده بودند از مرحله سوم مقدماتی شروع میکردند و صعود خود را به دور گروهی قطعی میکردند. تیم تاپ مولر با شکست دادن ستاره سرخ بلگراد از این مرحله به سادگی عبور کرد و به دور نخست گروهی رسید -در آن زمان هنوز لیگ قهرمانان اروپا در مرحله نهایی هم دو دور گروهی داشت- در دور گروهی اول با بارسلونا و لیون و فنرباحچه همگروه بودند و توانستند در آلمان بارسلونا را شکست دهد و با برد هفته آخر مقابل لیون هم به عنوان تیم دوم صعود کنند. در مرحله گروهی با آرسنال، یوونتوس و دیپورتیوو لاکرونیا هم گروه شدند و علیرغم شکست چهار صفر مقابل یوونتوس و سه یک مقابل آرسنال توانستند با چند نمایش چشمگیر مانند پیروزی برابر یوونتوس در خانه و برد خارج از خانه برابر دیپورتیوو به عنوان تیم اول گروه صعود کنند. جالب اینکه لاکرونیا بعد از لورکوزن تیم دوم شد و آرسنال و یوونتوسی که بایر را شکست داده بودند هیچکدام به مرحله بعد نرسیدند. امتیازات پایانی تیمها (۱۰-۱۰-۷-۷) به خوبی گویاست که چه گروه دیوانهواری بود!
از اینجا به بعد شاهکار آنها برابر تیمهای انگلیسی رقم خورد. ابتدا در مرحله یک چهارم باید مقابل لیورپول به میدان میرفتند و درحالی که تا دقایق پایانی بازی برگشت به دلیل گل زده در خانه حریف درحال حذف شدن بودند لوسیو در دقیقه ۸۴ توپ را از میان پاهای یرژی دودک به تور رساند تا لورکوزن در مجموع با نتیجه چهار بر سه به مرحله بعدی برود و در نیمه نهایی مقابل یونایتد سر الکس فرگوسن قرار گیرد. در مقابل منچستریونایتد هم آنها در اولدترافورد توانستند دوبار بعد از پیش افتادن تیم حریف به بازی برگردند و در نهایت تیاتر رویاها را با نتیجه مساوی دو دو ترک کنند و با مساوی یک یک در بازی برگشت و با قانون گل زده در خانه حریف -که چند سال است منسوخ شده- به فینال برسند.
فینالی که در همپدن پارک گلاسکو برگزار میشد. رائول گونزالز خیلی زود و در دقیقه ۱۳ رئال را پیش انداخت ولی باز هم لوسیو این مدافع بینظیر برزیلی بود که تنها بعد از ۵ دقیقه کار را به تساوی کشاند. از آن پس لورکوزن نمایشی چشمنواز داشت. در مقابل ستارههای مادرید همه چیز پایاپای پیش میرفت تا اینکه در دقیقه آخر نیمه اول زیدان با یک والی تماشایی توپ را به کنج دروازه لورکوزن فرستاد. گلی که آنقدر زیبا و کمنظیر بود که کمتر کسی است که آن را ندیده باشد و تا مدتها تیتراژ برنامههای ورزشی سراسر جهان بود.
این گل آخرین ضربه بر رویاهای لوکوزنیها در آن فصل بود. لورکوزن در نیمه دوم تمام تلاش خود را برای جبران به کار برد تا شاید مانند بازیهای قبلی بازگشتی رویایی داشته باشد. هرچه بازی به پایان نزدیک میشد فشار لورکوزن که دیگر هیچچیز برای از دست دادن نداشت بیشتر میشد. در اینجا اتفاقی عجیب رخ داد. سزار سانچز دروازهبان اول مادرید که دلبوسکه او را به کاسیاس جوان ترجیح میداد مصدوم شد. ایکر بیست ساله در دقیقه ۶۸ وارد زمین شد. در حالی که داستان نیمکتنشینی او و ناراحتی واضحش از این موضوع هفتهها در رسانههای اسپانیا داغ بود. کاسیاس پس از ورود به زمین چپ و راست دروازه مادرید را نجات میداد. از جمله ۳ دفع معجزه آسا مقابل ضربات برباتف، بالاک و اشنایدر در ۱۰ دقیقه پایانی که میخ آخر تابوت بر پایان کابوسوار لورکوزن بود.

و اینچنین بود که تیمی که در طول فصل به خصوص در لیگ قهرمانان بارها تا آستانه مرگ پیش رفته بود با جان سختی و کامبکهای دیوانهوار زنده شده بود ناگهان تنها در ۲ هفته همه چیز را واگذار کرد.

لورکوزن پس از ناکامی در سال ۲۰۰۲ در جاده سقوط قرار گرفت. بازیکنان آن تیم رویایی کمکم از تیم جدا شدند. خصوصا سه ستاره بیبدیل تیم یعنی بالاک و زیروبرتو و لوسیو که به فاصله بسیار کمی هر سه به بایرن پیوستند باعث شد دیگر این تیم توان رقابت در سطح بالا را نداشته باشد. تاپمولر هم در فصل بعد با نتایج بسیار ضعیف اخراج شد و لورکوزن در بوندسلیگا به رتبه پانزدهم سقوط کرد! آنها تا نزدیک قله رسیدند اما پس از آن سقوط آزاد کردند.
البته تابستان پس از اخراج تاپمولر، آگنتالر اسطوره بایرن مونیخ و قهرمان جام جهانی ۹۰، هدایت بایر را به عهده گرفت و این تیم را از وضعیت بدی که دچارش شده بود در آورد اما تا سالهای طولانی و با آمد و رفت مربیان بسیار، لورکوزن تا بیش از دو دهه بعد هم نتوانست هیچ جامی ببرد. سال ۲۰۱۱ با یوپ هاینکس باز هم در رقابت قهرمانی برابر دورتموند کم آوردند و نایب قهرمان شدند. تا اینکه سرانجام بیش از دو دهه پس از فصل تلخ ۲۰۰۲، ژابی آلونسو در یک فصل معجزهوار دیگر که مانند آن فصل آکنده از کامبکهای جنونآمیز در دقایق تلف شده بود در نهایت این تیم را برای نخستین بار قهرمان بوندسلیگا کرد. آن هم بدون شکست. آنها برنده جام حذفی هم شدند تا دوگانه داخلی خود را تکمیل کنند. البته در فینال لیگ اروپا -که هنوز مشخص نیست اگر برنده میشدند میشد نام سهگانه بر آن گذاشت یا نه!- مغلوب آتالانتای گاسپرینی شدند. اما شیرینی قهرمانی بوندسلیگا برای نخستین بار آن هم با آن عملکرد خیرهکننده چندان تحت تاثیر آن شکست قرار نگرفت.
اما کابوس فصل ۲۰۰۱/۲۰۰۲ بعید است با هیچ قهرمانی از یاد هواداران بایر برود. جایی که در هر سه رقابت در آستانه قهرمانی بودند و در نهایت هر سه را واگذار کردند.
یک پاسخ
خسته نباشید.
مطلب جالبی بود و لذت بردم 👏🏻❤️