مهم، آموختن بازی است. ما همه دانشجویان این بازی هستیم – روی کین

It’s all about learning the game. I think we’re all students of the game – Roy Keane

تراژدیک بود؛ مثل در انتظار گودوی ساموئل بکت…

سرنوشت کاتالان‌ها در بازی بایرن مونیخ در لیگ قهرمانان امسال یا عملکردشان در ۵ سال اخیر در این رقابت‌ها، چه قدر شبیه به اثر این رمان‌نویس و شاعر ایرلندی است. طرفداران بارسلونا  هم مانند استراگون و ولادیمیر دو شخصیت اصلی در قصه‌ی بکت هستند. آنها سال‌ها در کنار درختی بدون برگ در انتظار فردی به نام گودو که نمی‌شناختند، بودند. این دو با کاراکترهایی متفاوت اما چشمانی پرامید برای بهبود زندگی‌شان از گودو درخواست‌هایی داشتند. گودوی قصه‌ی بکت مثل نابغه‌ی آرژانتینی بارسایی‌ها بود. در انتظار گودو نمایشنامه‌ای تراژدیک است که با طنزی تلخ امید واهی در زندگی انسان امروز را به ‌تصویر می‌کشد که با تکیه به عادات خود در جست‌وجوی یک ابر قهرمان است. اما کدام منجی؟ کدام ابر قهرمان؟ شاید اگر توپ لئو که در نیمه‌ی اول به تیر دروازه مانوئل نویر خورد، درون دروازه جای می‌گرفت، قضیه فرق می‌کرد. اما در انتهای کار نمایشگر ورزشگاه دا لوز لیسبون نتیجه‌ی ۸ بر ۲ را نشان می‌داد.

بگذارید از ابتدای فصل شروع کنیم. بایرن با کواچ اوضاع خوبی ندارد. هیچ معلوم نیست تیم حتی سهمیه‌ی لیگ قهرمانان را بگیرد. با وجود اینکه مدیران بایرن در قبال باخت‌ها معمولا تصمیمات احساسی نمی‌گیرند، ولی باخت ۵-۱ به آینتراخت فرانکفورت، سیگنال لازم را به مدیران بایرن داد که ادامه‌ی کار با کواچ ممکن نیست. ابتدا فلیک به عنوان مربی موقت انتخاب شد و از نام‌هایی چون ونگر، الگری، تن هاک، هازنهوتل و … نام برده می‌شد. اما پیروزی ارزشمند فلیک برابر دورتموند، بردهای متوالی در لیگ قهرمانان و بوندسلیگا کم‌کم مدیران بایرن را متوجه ساخت که «آنچه خود داشت، ز بیگانه تمنا می‌کرد». بایرنِ فلیک بر خلاف کواچ که به شدت در دفاع آسیب‌پذیر بود، در حمله نشانه‌های بایرنِ یوپ هاینکس را آن هم در فصل ۱۳-۲۰۱۲ داشت؛ بی‌رحم در حمله، منسجم در دفاع.

در طرف دیگر والورده در بارسا نتایج بدی نگرفته بود. دو فصل پیاپی قهرمان لالیگا شده بود. در فصلی که زیدان هدایت رئال را بر عهده داشت و برای سومین سال پیاپی قهرمان اروپا شد، توانست لالیگا، کوپا دل ری و سوپرکاپ را به دست آورد و در فصل بعد هم باز بارسا را قهرمان لالیگا کرد. اما باخت در سوپرکاپ باعث شد مدیران بارسا در اقدامی عجیب مربی موفق خود را اخراج کنند.  ارنستو والورده، نخستین سرمربی اخراجی بارسلونا طی ۱۷ سال گذشته‌اش بود. لوییس فن‌خال، آخرین سرمربی بارسلونا بوده که ۱۷ سال پیش از این باشگاه اخراج شد.

در آن زمان هریستو استویچکوف، مهاجم سابق تیم ملی بلغارستان و بارسلونا در مصاحبه با یک برنامه‌ی تلویزیونی به انتقاد از کادر فنی آبی و اناری‌ها پرداخت و گفت: «شما والورده را وقتی که در لالیگا صدرنشین بود اخراج کردید و وقتی در رم ۳-۰ شکست خورد یا ۴-۰ به لیورپول باخت یا در فینال کوپا دل ری مغلوب والنسیا شد اخراجش نکردید. می‌دانید چه چیزی بیشتر نگرانم می‌کند؟ یک میلیارد یورو هزینه شده و هیچ چیز به دست نیامده است. ببینید، یک میلیارد یورو… پول کمی نیست. والورده را اخراج می‌کنید تا یک مربی متوسط بیاورید، درست مثل دستیار او [ادر سارابیا].

آن زمان هواداران بارسا احساس شعف فراوانی از این اتفاق داشتند و یکی از هواداران بارسلونا، تصویر توئیت رسمی باشگاه در مورد اخراج والورده را قاب کرده تا به دیوار اتاق خود بزند. مسی نیز در پیامی از والورده تشکر کرده بود و شواهد نشان می‌داد که اصلا موافق اخراج او نبوده است. اصرار والورده به بازی با ترکیب ۲-۴-۴ و عدم استفاده ترکیب ۳-۳-۴ باعث می‌شد بارسلونا مالکیت را مثل قبل در اختیار نداشته باشد، بیش‌ از قبل به ‌فکر ساختار دفاعی خود باشد و در حمله بیش از اندازه به خلاقیت مسی وابسته باشد. در نقطه مقابل، طرفداران والورده، نظم دادن دفاعی تیم را به فال نیک ‌می‌گرفتند و از سلطه‌ی تیم بر رقابت‌های داخلی تعریف می‌کردند و از «عبور از گذشته» برای کسب موفقیت‌های آینده حرف می‌زدند. اما او فرصت دیگری پیدا نکرد.

یکی از آمارهایی که عملکرد خوب والورده را در فاز دفاعی در بارسا تایید می‌کند، مربوط به گل‌های خورده در ۵۰ بازی اول به عنوان سرمربی بارسلونا است. والورده و تیمش با دریافت فقط ۲۶ گل بهترین آمار را به ثبت رساندند و بعد هم تیم انریکه با ۳۱ گل و تیم کرویف با ۳۶ گل قرار دارند. بارسلونای ارنستو والورده چندان میلی به مالکیت دیوانه‌وار توپ نداشت. او مجموعا ۱۴۵ بار روی نیمکت بارسلونا نشست و در ۱۲ بازی مالکیت را به حریف واگذار کرده بود. برای مقایسه، این آمار برای بارسلونای لوئیز انریکه ۶ از ۱۸۱ بازی، برای تاتا مارتینو ۱ از ۵۹ بازی و برای پپ گواردیولا که بارسا طلایی‌ترین دوران تاریخش را با او تجربه کرد، ۱ از ۲۴۷ بازی بود! این یعنی بارسا با مربی‌گری والورده اساسا مشکلی با نداشتن سلطه کامل بر توپ و میدان هم نداشت و این چندان به مذاق هواداران و کادر مدیریتی بارسلونا خوش نمی آمد.

بعد از اینکه والورده هدایت بارسلونا را بر عهده گرفته بود تا زمان اخراجش، بارسلونا تا حد زیادی از سبک و فلسفه خود کناره‌گیری کرد و دیگر خیلی کم شاهد فوتبال چشم‌نواز تیکی تاکا بودیم و توتال فوتبال هلندیِ به ارث رسیده از کرویف نابود شده بود. نکته قابل توجه این بود که لاپورتا (مدیر سابق بارسلونا) به صورت غیرمستقیم نیز به این موضوع اشاره کرده بود و توییتی زده بود با این مضمون:  «۱۰ سال از رم گذشت! قهرمان اروپا شدیم و به سبک خودمان وفادار بودیم». والورده هم، بعد از اخراج از بارسلونا به انتقاداتی که از سبک بازی او انجام می‌شد، واکنش نشان داد. او در کنفرانسی در فدراسیون فوتبال ایالت باسک گفت: «فوتبال یعنی سعی کنید بر بازی مسلط باشید و نسبت به حریف برتر باشید، این یعنی باید نسبت به حریف موقعیت‌های گل بیشتری داشته باشیم و به حریف موقعیت ندهیم. گاهی اوقات شما مالکیت دارید اما نمی‌توانید موقعیت ایجاد کنید، در این صورت یعنی بر بازی مسلط نیستید. من همیشه دوست دارم تیم‌هایم صاحب توپ باشند و مالکیت توپ راهی برای پیروزی در بازی‌ها است. اما کمی توسط رسانه‌ها در این خصوص بزرگنمایی شده چون مهم‌ترین مسئله، نظم در بازی است. شما باید همواره با توپ و بدون توپ، جنگندگی و میل به حمله داشته باشید. در مورد حضور من در بارسلونا، همیشه می‌خواستیم ابتکار عمل بازی را در دست داشته باشیم و این اتفاق هم می‌افتاد چون حریف نمی‌خواست فوتبال بازی کند.»

والورده در ۱۴۴ بازی به عنوان سرمربی بارسلونا، ۹۷ پیروزی به دست آورد و آمارِ ۶۷ درصد پیروزی در تمام رقابت‌ها را به ثبت رساند. در رقابت های لالیگا هم با چیزی حدود ۶۹ درصد پیروزی در آن مسابقات به کارش پایان داد؛ حتی چیزی ضعیف‌تر از تاتا مارتینو. در نهایت طاقت مسئولان بارسلونا تمام شد و دوران ارنستو هم در بارسلونا تمام شد.

کیکه ستین

«امروز، روز بسیار خاصی برای من است، زیرا در رویاهایم نیز تصور نمی‌کردم روزی سرمربی بارسلونا شوم. من سرمربی بهترین بازیکن جهان یعنی لیونل مسی خواهم بود. به قدری خوشحالم که هنوز کاملا درک نکرده‌ام که چه چیزی را دارم تجربه می‌کنم . دیروز همراه با گاوها در روستا قدم می‌زدم و امروز بهترین بازیکنان دنیا را تمرین دادم. کار والورده در بارسلونا بسیار ارزشمند بوده و به ارزش کار و اصول او احترام می‌گذارم. سعی خواهم کرد با والورده در تماس باشم. از والورده متشکرم که تیم صدرنشین لالیگا را به من تحویل داد. هدف من در بارسلونا، کسب تمام جام‌ها است؛ لالیگا، کوپا دل ری و لیگ قهرمانان اروپا. اصول و روش زندگی مشخصی دارم که طبق آن پیش می‌روم. به حرف همه توجه می‌کنم، اما عوض کردن نظرم درباره چیزهایی که از آن مطمئن هستم، دشوار است». این‌ها نخستین سخنان انریکه ستین سولار، ملقب به کیکه ستین در روز معارفه‌اش به عنوان مربی بارسلونا بود. بارسا در انتهای یک چرخه بود. انتصاب کیکه ستین، شاگرد یوهان کرویف، امید را دوباره بین هواداران بارسلونا را ایجاد کرده بود. بازگشت مربی‌ای که بسیار به فلسفه بارسلونا وفادار بود، می توانست انتخاب خوبی برای بلوگرانا باشد!

پس از بازنشستگی، ستین تصمیم گرفت مدتی به صورت آماتور فوتبال ساحلی بازی کند. در ادامه، او تصمیم گرفت سرمربی شود و به مدت چند سال، به مطالعه تاکتیک‌ها و اصول مربی‌گری پرداخت. در سال ۲۰۰۱، ستین در نخستین تجربه‌ی سرمربی‌گری خود هدایت ریسینگ سانتاندر، تیم شهر خود و دوران بازیگری‌اش را بر عهده گرفت. او به مدت یک فصل، هدایت این تیم در لیگ دسته دوم اسپانیا را بر عهده داشت. فصل بعد، او به تیم پولی اخیدو که اکنون وجود خارجی ندارد، رفت و برای چند ماه روی نیمکت این تیم نشست، اما در نهایت اخراج شد. پس از سه سال بدون تیم بودن، کیکه ستین در سال ۲۰۰۶ سرمربی‌گری در فوتبال ملی را تجربه کرد و هدایت تیم ملی گینه استوایی، تنها کشور اسپانیایی‌زبان قاره آفریقا را بر عهده گرفت. با این حال، حضور ستین در گینه استوایی فقط یک بازی به طول انجامید. او پس از شکست ۳-۰ برابر کامرون در بازی‌های مقدماتی جام ملت‌های آفریقا، از هدایت این تیم کنار رفت.

انتخاب ستینی که هیچ افتخاری کسب نکرده بود و شاید بهترین نتایجش به دو دهه قبل بر می‌گشت – ۵۰ درصد پیروزی با ریسینگ سانتاندر و ۴۲ درصد پیروزی با رئال بتیس در بازی‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹ – تا حدی عجیب بود. علاقه‌ی ستین به فوتبال مالکانه به قدری بود که وقتی او در رئال بتیس بود در دیدار برابر لگانس، تیمش بیش از ۸۲ درصد مالکیت توپ را به ثبت رساند و رکورد بارسلونای گواردیولا در مالکیت توپ را شکست. در آن فصل، بتیس میانگین مالکیت توپ بالاتری نسبت به رئال مادرید، یوونتوس، پاری سن ژرمن و بایرن مونیخ داشت. ستین در پایان فصل ۱۸-۲۰۱۷ توانست رئال بتیس را به رده‌ی ششم لالیگا برساند و سهمیه‌ی لیگ اروپا را کسب کند .گرچه سبک فوتبالی‌اش مطابق فلسفه‌ی فوتبالی بارسلونا بود، اما آیا سطح فنی و کیفیتش به عنوان یک مربی و تواناییِ او در هدایت بازیکنان بزرگی مانند مسی هم در سطح باسلونا بود؟ و آیا این‌ها دلایل قانع‌کننده‌ای برای انتخابش به عنوان سرمربی یکی از پنج تیم بزرگ فوتبال دنیا بود؟

به نظر می‌رسید رزومه‌ی وی و شغل طعنه‌آمیز گاوداریِ او هیچ تناسبی با باشگاه باکیفیتی مثل بارسا نداشته باشد. گویی اتفاقا هر چه رزومه طرف خالی‌تر باشد، سرمربیِ حرف گوش‌کن‌تری خواهد است؛ حالا می‌خواهد حرف مدیران باشد یا بازیکنانی که در تیم ریشه دوانده‌اند. با این حال ، سه ماه پس از انتصاب او، نتایج تیم چنگی به دل نمی‌زد و بارسلونا دیگر مانند گذشته برای رقبای خود ترسناک نبود. البته که چند سال بود که این اتفاق افتاده بود، اما در آن برهه این مسئله بیش‌تر از پیش احساس می‌شد. مدت‌ها بود که تیم به بزرگان خود، به خصوص لیونل مسی و لوئیس سوارز متکی شده بود و بدون آنها یا در روزی که این بازیکنان در اوج نبودند، به شدت به مشکل می خورد.

آنالیز و بررسی تیم زیر نظر کیکه ستین

بازیِ بدون توپ

پرس کردن همیشه قسمت مهمی از بازی بارسلونا بوده است. تمایل به بازیابی سریع توپ (قانون ۵ ثانیه) همواره در این تیم دیده شده، اما به تبع زمان، سبک پرس و چگونگی‌اش طبق ایده‌های مربی وقت تغییرکرده بود. تحت نظر گواردیولا ، پرس با هوش و شدت بالا ترکیب می‌شد و همیشه کلید اصلی بازیابی توپ بود. هدف تیم این بود که حریف را به خطا سوق دهد و تا حد امکان فرصت‌های پاس‌کاری او را محدود کند. برای انجام این تجزیه و تحلیل، قصد داریم از کمیت‌هایی استفاده کنیم که هنگام صحبت درباره‌ی پرس کمتر به آنها اشاره می‌شود. شاخص PPDA (Passes Allowed per Defensive Action) که مربوط به تیم خودی و شاخص OPPDA که مربوط به تیم حریف است، این امکان را به شما می‌دهد تا شدت پرس اعمال شده توسط یک تیم را تشخیص دهید. این کمیت با تقسیم تعداد پاس‌هایی که تیم حریف در یک منطقه‌ی خاص از زمین می‌دهد بر تعداد اقدامات دفاعی تیم خودی به دست می‌آید. هر چه مقدار این کمیت کوچک‌تر باشد، این بدان معنا است که تیم خودی پرس پرفشارتری بر روی تیم حریف اعمال کرده است و حریف نتوانسته تعداد پاس موفق متوالی زیادی را ثبت کند. در زمان مربی‌گری ستین این آمار نسبت به والورده افت داشته و این نمره‌ی منفی‌ای برای تیم تحت هدایت کیکه محسوب می‌شد.

مشکلات ساختار دفاعی

با ورود کیکه ستین پس از باخت سوپرکاپ به اتلتیکو مادرید، بارسلونا با همان خط دفاعی مشابه با چیزی که ارنستو والورده در فصل قبل استفاده می‌کرد، وارد میدان می شد. مدافعان میانی، جرارد پیکه و کلمنت لنگله بودند و اکثر اوقات سرخی روبرتو و البا در سمت چپ و راست قرار می‌گرفتند و در صورت مصدومیتِ این دو، جونیور فیرپو و سمدو کار را از ابتدا اغاز می‌کردند. در ادامه‌ی فصل علی‌رغم در دسترس بودن روبرتو، اکثرا نلسون سمدو به عنوان دفاع راست تیم مورد استفاده می‌گرفت. سرخیو بوسکتس، جلوتر از خط دفاعی چهارنفره قرار می‌گرفت. بارسای ستین در عمق دفاع نمی‌کرد و  به دنبال توپ‌ربایی در خط هافبک بود.

طبق سنت گذشته‌ی بارسلونا از گذشته تاکنون، سیستم دفاعی چهارنفره به مدافعان کناری این اجازه را می‌داد تا برای دست پیدا کردن به برتری عددی در حمله، فول‌بک‌های تیم در حمله شرکت و به یک‌سوم تیم حریف نفوذ کنند. اما این مورد در بیشتر بازی‌های فصل گریبان بارسا را گرفت. با نفوذ فو‌ل‌بک‌ها، پشت مدافعان کناری خالی می‌شد و تیم‌هایی که وینگرهای سرعتی داشتند از این نقطه ضعف استفاده کرده و به شدت به بارسا ضربه می زدند. از زمان والورده تا ستین این مشکل حل نشد و یقه‌ی کاتالان‌ها را در لیگ قهرمانان هم گرفت.

در بازی برابر رئال مادرید، وینیسیوس بارها و بارها از خلا پشت دفاع راست بارسا استفاده کرد و مدافع وسط برای پوشش دادن فضای مدافع کناری به کناره‌ها می‌رفت و جایش خالی می‌شد. در تصویر زیر،کریم بنزما هم اضافه می‌شود و موقعیت خطرناکی برای رئال مادرید به وجود می آید.

یکی دیگر از معضلات دفاعی تیم ستین بازه‌های زمانی تغییر توپ و میدان بود. هر هوادار بارسلونا که بازی‌های این تیم را در فصل گذشته زیر نظر داشته، می‌تواند روی این گفته صحه بگذارد که معمولاً پس از گرفتن مالکیت توپ و میدان از حریف، بارسلونا به اصطلاح بازی را تا دقایقی وا می‌دهد. حریفان در این ۵-۱۰ دقیقه یا حتی بیشتر بارسلونا را آماج حملات خود قرار می‌دهند و در این زمان‌ها بارسا گل‌های زیادی را دریافت کرده است. از طرف دیگر بارسلونای ستین همواره در دفاع از ضربات کرنر و آزاد مشکل داشت و تا اخرین روز هم کیکه نتوانست این مشکل را حل کند.

طبق تصویر زیر می بینید که بارسلونا در برابر رئال مادرید از دقیقه ۶۰ به یکباره وا داد و در آن دقایق هر دو گل را دریافت کرد. بارسلونا به دنبال بهره‌گیری از مالکیت توپ بود اما مالکیت در نیمه‌ی خودی نه تنها تیم را به گل نمی‌رساند، بلکه در صورت اشتباه به حریف فرصت گل‌زنی می‌دهد.

معضلات در خط هافبک

عدم تحرک و موقعیت نامناسب هافبک‌ها بیشترین آسیب را به بارسلونا وارد کرد. به ویژه در برابر تیم‌هایی که فضای زیادی را اشغال می‌کنند بارسا با مشکلات جدی‌ای روبرو می شد. مشکل رایج بارسا در برابر خطوط دفاعی مستحکم و دشواری در نفوذ به یک‌سوم دفاعی حریف را می‌توان در بازی این تیم در برابر والنسیا مشاهده کرد.

همان طور که در تصویر بالا مشاهده می‌شود ، اکثر هافبک‌های بارسا مقابل خط دوم دفاع والنسیا قرار دارند و نمی‌توانند با مهاجمان ارتباط برقرار کنند. البته این معضل بارسا در دوران والورده هم مشاهده می‌شد، ولی مرهم این درد بارسا لئو مسی بود که با آمدن به عقب‌تر، بازی‌سازی و ارسال پاس‌های بی‌نقص می‌توانست به نحوی گره از کار تیم بگشاید. بارسلونا در قرار گرفتن در فاز دوم دفاعی تیم حریف در بین تیم‌های لالیگا اول بود و البته با داشتن بیشترین پاس در این منطقه، خفه می شد و نمی توانست توپ را به جلوتر ببرد.

انتقاد رایج دیگری که به ستین وارد بود جابه‌جایی کند توپ در خط هافبک بود که به تیم حریف این اجازه را می‌داد تا بتواند به راحتی تغییر موضع دهد. یکی از کارهایی که می‌توانست این جابه‌جایی کند توپ را مخفی کند، وجود هافبکی بود که پاس‌های خلاقانه به پشت دفاع ارسال کند. بارسا بعد از ژاوی و اینیستا نتوانست جایگزین مناسبی برای این کار پیدا کند و مسی گاه‌گداری این وظیفه را با عقب‌تر آمدن به عهده می‌گرفت.

مشکلات خط حمله

مهاجمان بارسا معمولاً در یک‌سوم دفاعی حریف، از هم گسیخته و بی‌نظم می شدند، مخصوصاً در برابر دفاع‌های اصطلاحا اتوبوسی. یکی از مهمترین مشکلات، نداشتن درک متقابل و تحرک کافی برای گرفتن پاس بود (با توجه به بالا بودن سن مهاجمان بارسا این اتفاقی طبیعی بود). در دوران گواردیولا، وینگرها قبل از شروع به حرکت و فرار کردن، یک حرکت عرضی انجام می‌دادند تا به بازیکن صاحب توپ به نوعی علامت دهند. دویدن‌های عرضی نه تنها برای دریافت توپ بلکه برای تحت فشار قرار دادن خط دفاعی و به عقب بردن خط دفاع و یا سردرگمی آنها هم کاربرد داشت. ولی از این نقشه‌ها در تیم ستین خبری نبود.

در تصویر زیر می‌بینید که هیچ بازیکنی تلاش نمی‌کند که نفوذ انجام بدهد و خودش را در موقعیت خوب قرار دهد. این موضوع باعث می‌شود سمدو (تحت فشار بازیکنان حریف) توپ را از دست بدهد.

بارسای ستین تیمی قابل پیش‌بینی بود. بیشتر نقشه‌های تیم بستگی به عملکرد مسی داشت. ستین به هیچ وجه نتوانست این نقص را که از زمان والورده وجود داشت، رفع کند.

مقایسه‌ی بارسای والورده و ستین

هر دوی آنها در فصل قبل تعداد بازی‌های یکسانی را در لالیگا مربی‌گری کردند و مربی سابق رئال بتیس دو امتیاز بیشتر از والورده کسب کرد. با این وجود، ارنستو والورده و کیکه ستین دو شرایط بسیار متفاوت داشتند. والورده مربی‌ای که نتیجه‌گرایی در دستور کارش بود و تا حدی هم در بارسلونا و مخصوصا لالیگا موفق بود. در طرف دیگر کیکه ستین، کیفیت برایش مهمتر بود، گرچه می‌توان گفت که بدترین کیفیت بارسلونا را در ۱۰ سال اخیر ارائه داد. یکی می‌خواست هر طور که شده برنده شود؛ دیگری می‌خواست سبک خاصی را به تیم تحمیل کند. علی‌رغم نتیجه‌گرایی ال تکسینگوری و در جستجوی زیبایی فوتبال بودن توسط ستین، هر دو مربی کاملاً خلاف آنچه که طرفداران از تیم خود انتظار داشتند، رفتار و عمل کردند. با دو وجه اشتراک: بی‌ثباتی و خودسری‌های احمقانه. هر دو مربی در یافتن یک رویکرد تاکتیکی و روانی مناسب و دائمی در تیم به مشکل خوردند. و اینگونه بود که والورده‌ی بی‌احساس و سهل‌انگار (از نظر تاکتیکی) و ستین لجباز و دارای اعتماد به نفس بیش از حد، هر دو از بارسا اخراج شدند!

والورده با شک و تردیدهای بسیاری رو به رو بود: «کجا باید گریزمان را قرار دهم؟ چه کسانی خط هافبک را تشکیل دهند؟، چه کسی روی نیمکت بنشیند؟ لئو مصدوم شده است. حالا چه کنم؟» سوالات زیادی که باید به نوعی به آنها پاسخ می‌داد. او هرگز نتوانست از آنتوان گریزمان آن طور که در فرانسه و اتلتیکو بازی می‌کرد، بازی بگیرد و او را در پست تخصصی‌اش قرار دهد. همچنین او هرگز نتوانست پازل یا ترکیب تیم خود را بشناسد. با این حال، وضعیت ستین هم آن چنان بهتر نبود. او هم در چگونگی استفاده از گریزمان مشکل داشت و نمی‌دانست او را کجا قرار دهد تا بیشترین بازدهی را از او بگیرد. اگر چه در کنفرانس‌های مطبوعاتی خیلی قرص و محکم می‌گفت که می‌داند گریزمان را کجا بازی دهد، اما هیچ وقت این معضل حل نشد. خصوصاً در بازی مقابل ویارئال که ستاره‌ی فرانسوی مصدوم شد، هیچ کس نمی‌توانست بفهمد که انتوان گریزمان دقیقا در چه پستی به کار گرفته شده است. اما یک چیز قطعیت دارد؛ بازی کردن قهرمان جهان به عنوان وینگر چپ اتلاف وقت، پول و استعداد است. پرسش بزرگ این جا است که مدیران ورزشی بارسلونا طبق چه متر و معیاری او را جذب کردند؟ ایا خبر نداشتند مسی مهره‌ی غیر قابل جایگزین در وینگر چپ است یا لوییز سوارز بازیکنی نیست که نیمکت‌نشین شود؟ بیشتر این ایراد متوجه مدیران بارسا است. اما اگر یک سرمربی با جسارت بود شاید با عوض کردن سیستم بازی تیم می‌توانست بازی خوبی از گریزمان بگیرد، اما والورده و ستین هر دو در این کار ناموفق بودند.

در اینجا به می‌خواهم به نکته‌ای اشاره کنم که شاید تعجب برانگیز باشد. تیم والورده بیشتر از تیم ستین گل به ثمر رساند. گرچه والورده مربی دفاعی‌تری از ستین بود ولی آمار گل‌زنی تیم زیر نظر او بهتر بود. گرچه به نظر می‌رسید که بارسای کیکه ستین سرزنده‌تر، پویاتر و هجومی‌تر است ، اما ثابت شد که این یک حباب است. جابه‌جایی کند توپ در زمین، پرس‌های نامنظم و شلخته، خلاقیتی که کمرنگ‌تر شده بود، اعتماد به نفسی که از دست رفته بود،  همه و همه حاصل کار کیکه ستین بود. میانگین گل زده‌ی بارسلونای والورده ۲.۵۸ به ازای هر بازی بود. بارسای والورده توانست در ۶ بازی مختلف بیشتر از ۴ گل به ثمر برساند. در حالی که بارسای ستین به ازای هر بازی به طور میانگین ۱.۹۵ گل زده بو. و فقط یک بار پوکر (برد ۴ گله) و دو بار مانیتا (برد ۵ گله).

در اکثر ماه‌هایی که ستین مربی بود، بارسا به معنای واقعی کلمه فقط به دنبال برد بود؛ بردهای خفیف ۱-۰ یا ۲-۱ با نمایش‌های حوصله‌‌سربر و تکراری که نه تنها طرفداران بارسلونا را راضی نمی‌کرد، بلکه آنها را خسته کرده بود. بله درست است، والورده ناامیدکننده بود، ستین نیز. اما یک تفاوت دیگر بین این دو وجود دارد. ستین در یک زمینه استثنائا به خوبی عمل کرد. اگر مربی متولد ویاندار د لا وارا نبود، کسی از وجود استعدادی همچون انسو فاتی خبردار نمی‌شد. او در این زمینه جسارت به خرج داد و به استعدادهای لاماسیا مثل ریکی پوج، انسو فاتی و کارلس پرز و چند نفر دیگر میدان داد (چیزی که در خون آبی و اناری‌ها جریان داشت توجه ویژه به لاماسیا بود که در دهه‌ی گذشته این سنت تقریبا به طور کامل نابود شد و استعدادهای لاماسیا جایشان را به خریدهای احمقانه و گران‌قیمت مدیران بارسا دادند). نکته‌ی اخر این که تمام بازیکنان بارسا از لئو مسی گرفته تا ایناکی پنا همه به والورده ایمان و اعتماد کامل داشتند و تا اخرین روز به او وفادار ماندند. اما با ورود ستین و ادر سارابیا هیچ گاه رابطه‌ی خوبی بین بازیکنان و کادر فنی برقرار نشد.

در پایان این مقایسه به بررسی آماری عملکرد فاجعه‌بار بارسلونای ستین مقابل بایرن مونیخ توجه کنید (تصویر زیر). کاتالان‌ها آن شب حسابی توسط رقیب قدرتمند و بی‌رحم خود تنبیه و تحقیر شدند و با نتیجه‌ی ۸-۲ تلخ‌ترین و سنگین‌ترین شکست‌شان – و سنگین‌ترین شکست مسی – را تجربه کردند. اما شاید همان طور که باخت به آینتراخت فرانکفورت و اخراج کواچ در نهایت به نفع بایرن تمام شد، این زلزله‌ی ۸ ریشتری و آمدن کومان به تیم موجب تغییرات بزرگی شود که بارسایی‌ها در آینده از آن سود ببرند.

لئو مسی و مدیریت

درموت کارگن در یکی از مقاله‌هایش برای سایت اتلتیک گفته بود: «مسی خودش را یک انسان عادی می‌بیند، شاید کمی خجالتی باشد ولی نه کسی که فراتر از اختیاراتش اقدامی انجام دهد. او یک بازیکن است و می‌خواهد بهترین عملکردش را در زمین داشته باشد. نمی‌خواهد درباره موضوعات مهم مثل انتخاب بازیکنان تیم، نقل و انتقالات، جذب یا اخراج مربیان و انتخاب رئیس باشگاه تصمیم بگیرد». اما بیایید برگردیم به پاییز ۲۰۰۹ در شهر بارسلونا؛ زلاتان ابراهیموویچ چند ماه اول حضورش در بارسا را سپری می‌کرد و عملکردش بسیار مورد تحسین و  تمجید قرار می‌گرفت؛ مسی اما حالش خوش نبود. با پپ صحبت کرد و گفت یا به عنوان شماره نه بازی می‌کنم یا اصلا بازی نمی‌کنم. پپ جواب داد: «خب، من با ابراهیموویچ چیکار کنم؟». مسی اما خیلی یک‌دنده بود: «من فقط توی این پست بازی می‌کنم یا اصلا بازی نمی‌کنم؛ بقیه رو بفرستین وینگر.»

در نهایت هم همین اتفاق افتاد. پپ، زلاتان را به طور کامل فدای مسی کرد. ستاره سوئدی و مغرور بارسلونا از این رفتار اصلاً خوشش نیامد و در پایان فصل چاره‌ای جز ترک بارسلونا نداشت. زلاتان در کتاب من زلاتان هستم مدعی شده بود پپ رفتار تبعیض‌آمیزی با بازیکنانی نظیر مسی و اینیستا و ژاوی داشت و همه چیز را فدای ستاره‌ی آرژانتینی می کرد. زلاتان در کتابش این چنین نوشته بود: «شبیه مدرسه بود و ما بازیکنان، دانش آموزان آن مدرسه بودیم. این نوع محیط، مناسب من نیست». مسی هم توانست این گونه، مرد اول بارسلونا تحت نظر پپ شود و آن موفقیت‌های رویایی با بهترین نسل تاریخ بارسلونا رقم بخورد. هر چند روسا، مدیران، مربیان و بازیکنان آمده‌اند و رفته اند اما یک چیز ثابت مانده است؛ هنوز یک نفر در باشگاه هست که خوشحال نگه داشتنش بسیار مهم است.

در سمت دیگر، مدیران بارسلونا و در راس‌شان بارتومئو قرار دارند. همه می‌دانند که مدیریت بارسلونا و به خصوص مدیریت نقل و انتقالات بارسلونا یک فاجعه است و فکر نمی‌کنم در سراسر دنیا حتی یک طرفدار بارسلونا معتقد باشد که مدیریت بارسا مشکلی ندارد، مگر به دلایل غیرمنطقی. این فاجعه را نیمار به خوبی نمایان کرد. وقتی نیمار بارسا را ترک کرد، ضربه‌ی سنگینی به بارسلونا وارد شد. آنها یکی از سه رهبر خط حمله‌ی مخوف خود را از دست دادند. ولی در عوض، بارسا پول هنگفتی به جیب زد؛ چیزی در حدود ۲۲۲ میلیون یورو! باشگاه با این پول می‌توانست چند بازیکن عالی را که با سیستم و سبک بارسا متناسب بودند به خدمت بگیرد؛ ولی چه بلایی سر پول نیمار آمد؟ دمبله، کوتینیو و امسال هم گریزمان و چند بازیکن دیگر؛ ستاره‌هایی که هیچ کدام در بارسا به سطح نیمار نزدیک هم نشدند. نیمار بازیکنی بود که کاملا مناسب سیستم بارسا بود و به خوبی با مسی و سوارز هماهنگی داشت. ولی بارسلونا نه تنها این بازیکن را از دست داد، بلکه نتوانست جایگزینی هم برایش پیدا کند. به جز نیمار، در مورد اینیستا و ژاوی هم این اتفاق افتاد و عملا بارسا کسی را در میانه‌ی میدان ندارد که مثل آن دو تفاوت ایجاد کنند. خط دفاع هم که بماند. بازیکنان جوانی هم که گاهی می‌درخشند، معمولا خیلی زود قربانی می‌شوند. نمونه‌ی بارز این اتفاق هم مالکوم و آرتور ملو هستند.

از سوی دیگر، بارسلونا این فصل با مشکلات رسانه‌ای و حاشیه‌ای عجیبی روبه‌رو بود: از همکاری بارتومئو با شرکتی که علیه مسی و بقیه بازیکنان حرف می‌زد تا جنجال VAR. حرف‌ها و حاشیه‌ها فقط محدود به رسانه و مصاحبه چند بازیکن هم نماند، بلکه در کمال تعجب سرمربی و حتی رئیس باشگاه هم حاشیه درست می‌کردند! بارسا در حساس‌ترین نقطه‌ی فصل به جای تمرکز روی بازی‌هایش، به این توجه می‌کرد که داوران چند اوت اضافی برای رئال یا چند پنالتی برای دیگر تیم‌ها گرفته‌اند. این مسئله نشان می‌دهد که بارسا دیگر آن تیم سابق نیست. مدیریت این تیم بلایی سر تیم آورده که به این روزی که می‌بینید افتاده است.

مسی در تابستان گذشته درخواست کرد که نیمار دوباره به خدمت گرفته شود، ولی بارتومئو شخصا دوست داشت که آنتوان گریزمان را از اتلتیکو مادرید به خدمت بگیرد و همین کار را هم انجام داد. بارتومئو در ظاهر نشان می‌داد و می‌دهد که راضی نگه داشتن مسی برایش در اولویت است، اما معمولا تصمیمات مورد نظر خودش را عملی می‌کند. رابطه‌ی بارتومئو و مسی با گذشت زمان از هم پاشیده شده است، اما این نکته بر همگان واضح است که نه هیئت مدیره و ریاست باشگاه، بلکه لیونل مسی بیشترین قدرت را در باشگاه دارد. تلاش مسی برای خروج از بارسا در تابستان امسال پس از آن باخت تحقیرآمیز، بر کسی پوشیده نیست و تنها عامل منتفی شدن انتقالش به منچستر سیتی، رقم فسخ ۷۰۰ میلیونی‌اش بود. مسی اما بعد از آن که دید نمی‌تواند در شرایط عادی و نرمال باشگاه را ترک کند، از خواسته‌اش کوتاه آمد و برای یک فصل دیگر در بارسا ماندگار شد. بارتومئو هم گفت که نمی توانست بگذارد بهترین بازیکن تاریخ، نیوکمپ را ترک کند.

بارتومئو از ماه قبل که درخواست خروج مسی در رسانه‌ها پخش شد، تهدیدهای بی‌شماری را از طرف طرفداران بارسا دریافت کرده بود و به ناچار خانه‌اش را هم عوض کرد تا خودش و خانواده‌اش در امنیت بیشتری قرار بگیرند. نتیجه‌ی محتمل این است که مسی، بارتومئو را هم پشت سر می‌گذارد. تا چند ماه دیگر مشخص می‌شود که چه کسی قدرت را در این باشگاه در اختیار دارد. با این حال، مشکلاتی که مسی به آنها در طول فصل اشاره کرده بود، فراتر از اخراج والورده یا ستین یا عدم جذب بازیکن جدید است. این رهبر ارکستر، هنوز هم توانایی نجات باشگاه را دارد، همان طور که در گذشته این کار را بارها انجام داده است و رئیس بعدی باشگاه می‌تواند به همراه نابغه‌ی آرژانتینی ، بارسلونا را متحول کند.

اما ماجرا دارد برای مدیر بارسلونا بیخ پیدا می‌کند و انگار بارتو، زمستان امسال نیوکمپ را نمی‌بیند. جنبشی موسوم به «Mes que una mocio Platform» کارش را در اوایل ماه جاری آغاز کرد و در حالی که حدود ۱۶ هزار امضا نیاز داشت، توانست ۲۰،۶۸۷ امضا برای عدم اعتماد به هیئت مدیره به دست آورد و قرار شد طی یک فرآیند ۱۰ روزه، این امضاها اعتبارسنجی شوند. به تاریخ ۷ اکتبر جوردی فاره (عضو آغازکننده‌ی جنبش) با انتشار پستی در توئیتر رسما اعلام کرد که ۱۶،۲۵۰ رای معتبر و لازم برای استعفای بارتومئو و یا برگزاری انتخابات زودهنگام به دست آمده است و گویی هواداران خشمگین بارسلونا دارند به خواسته‌ی شان می‌رسند.

رونالد کومان

و سرانجام، سکان کشتی ابی و اناری‌ها به مرد هلندی رسید. مردی که بسیار مشتاق بود و تیم ملی هلند را به نوعی رها کرد و خودش را به بندر بارسلونا رساند. رونالد کومان هشتمین سرمربی بارسلونا از سال ۲۰۰۳ و ششمین سرمربی این تیم از سال ۲۰۱۲ است. کومان در سال ۲۰۰۷ زمانی که از تیم پی‌اس‌وی آیندهوون جدا شد، به خبرنگاران گفت: «در زندگی، شما فرصت‌هایی به دست می‌آورید و من هم آن را قاپیدم. من چنین آدمی هستم. واقعیت این است که دنیای فوتبال همین است و من هم کسی هستم که آماده‌ی ورود به این دنیا است».

کومان در دوران مربی‌گری‌اش در انگلیس هیچ جامی کسب نکرد. در اسپانیا او زمانی که سرمربی والنسیا بود، پایه‌گذار یک جنگ داخلی در رختکن این تیم شد تا جایی که هواداران تیم‌های حریف با درخواست از او برای ماندن در مستایا، مسخره‌اش می‌کردند. اوضاع و احوال والنسیا در دوران مربی‌گری کومان اینگونه بود. با این اوصاف اگر چه تن‌تن به عنوان یک اسطوره در دوره بازی‌اش، بارسلونا را ترک کرد، اوضاع فعلی این تیم طوری است که باز هم تا حدودی نسبت به توانایی‌های او برای احیای آبی ‌و‌ اناری‌های کاتالونیا باید با دیده‌ی تردید نگاه کنیم.

در ساوتهمپتون، جایی که کومان جانشین پوچتینو شد، وضعیت فرق کرد. این تیم در حالی که از هم پاشیده بود، روی کومان قمار کرد و این بار جواب گرفت. برخلاف والنسیا، با جذب هوشمندانه‌ی بازیکنانی مانند سادیو مانه، دوسان تادیچ و گراتزیانو پله، قدیس‌ها را به رده‌ی هفتم و در فصل بعد به رده‌ی ششم رساند. خیلی زود ساوتهمپتونِ کومان به تیمی تماشایی در فوتبال انگلستان تبدیل شد. اما درست زمانی که هواداران این تیم به اوج رویاپردازی‌های خود برای رسیدن به سهمیه لیگ قهرمانان رسیده بودند، او به اورتون پیوست؛ جایی که در عرض یک سال همه‌ی اعتباری که کار در ساوتهمپتون برایش به ارمغان آورده بود، بر باد رفت. او در فصل نخست حضورش در این تیم  با آبی‌های گودیسون پارک هفتم شد، به لیگ اروپا رسید و با افزایش بودجه‌اش، ۱۴۰ میلیون پوند را صرف خرید بازیکنانی کرد تا تفاوت سطح کیفی این تیم را با ابرقدرت‌های لیگ کاهش دهد. به این ترتیب، بازیکنانی مانند گیلفی سیگوردسون آمدند، اما مهاجمی مانند روملو لوکاکو رفت و هیچ کسی هم برای پر کردن جای او نیامد. ۱۶ ماه بعد از ورودش به اورتون، کومان در حالی از این تیم اخراج شد که هوادارانش به خاطر باخت ۵ بر ۲ به آرسنال و قرار گرفتن در رده‌ی هجدهم جدول با کسب تنها ۲ برد در ۹ بازی اول‌شان به شدت از دست او شاکی بودند. او با تنها ۴۰ درصد پیروزی در بازی‌هایی که هدایت اورتون را برعهده داشت، از این تیم جدا شد.

حالا نوبت بارسلونا شده است که روی مدافع سابق خود قمار کند؛ قماری که می‌تواند یا تکرارکننده‌ی روزهای وحشتناک حضور مرد هلندی در والنسیا و اورتون باشد، یا تداعی‌کننده‌ی خاطره‌ی روزهای باشکوه ساوتهمپتون تحت هدایتش! اما در تیم ملی هلند، او به خوبی غرور از دست رفته‌ی هلند را با به‌کارگیری جوانان و با کاپیتانی ویرجیل فن‌دایک به دست آورد و تبدیل به یکی از تیم‌های قدرتمند اروپا شد. او توانست به خوبی تیم ملی هلند را بازسازی کند. سوال اینجا است که آیا او می‌تواند بارسلونای از هم پاشیده را هم بازسازی کند؟

پیش از پیوستن به بارسا ، رونالد کومان در طول ۱۷ فصل در ۹ باشگاه مربی‌گری کرد. او در طول فصول مختلف از فورمیشن‌های مختلفی استفاده کرد. این نشان می دهد که برای او فرقی ندارد که تیم با چه فورمیشینی بازی کند و طبق مهره‌هایی که دارد و متناسب با تیمی که روبرویش قرار می‌گیرد، فورمیشن و ترکیب تیم را انتخاب می‌کند. در تصویر زیر خلاصه‌ای از بیشترین فورمیشین‌هایی را که کومان استفاده کرده است، می‌بینید.

کومان از ترکیب ۳-۳-۴ بیشترین استفاده را کرده است؛  ۷ از ۱۷ بار . آن چیزی که مهم‌تر است، این است که او در چهار فصلی که در ساوتهمپتون و اورتون بود، از ترکیب ۱-۳-۲-۴ استفاده کرد. در ان چهار فصل ، کومان سبک خود را توسعه داد که در آن چهار بازیکن جلویی می‌توانستند جایشان را با یکدیگر در هنگام حمله عوض کنند و توسط فولبک‌ها هم حمایت می‌شدند.

از وبسایت بارساتایمز

در ویدئوی بالا ، بال‌های راست (RW) و چپ (LW) هر دو در ابتدای شروع حمله و بازی‌سازی در سمت راست بازی می کنند. هافبک تهاجمی (AM) قبل از پاس دادن توپ به سمت چپ نگاه کرد تا ببیند مدافع چپ (LB) حرکت می‌کند یا نه تا به او پاس بدهد. او در نهایت به بال راست (RW) پاس داد. با رفتن توپ به سمت محوطه، بال چپ (LW) به سرعت به موقعیت طبیعی خود در سمت چپ بازگشت. هافبک تهاجمی (AM) سریعا به داخل محوطه می رود و  مدافع میانی راست (RCB) را مجاب می‌کند تا او را از سمت راست دنبال کند. مهاجم (ST) هم که درون محوطه منتظر پاس است، آزادانه می‌تواند به فضای خالی وسط محوطه برود و گل‌زنی کند. این به نوعی شیوه ایجاد برتری عددی توسط کومان  است.

یک مثال دیگر از همین شیوه‌ی بازی را در دیدار اورتون و ساوتهمپتون در ویدئوی زیر می‌بینید.

از وبسایت بارساتایمز

برای پی بردن بیشتر به فلسفه‌ی مرد هلندی و آشنا شدن با سبک و سیاق بارسلونای این فصل، می خواهیم بازی بارسا در برابر ویارئال را در هفته‌ی سوم این فصل لالیگا را تحلیل و بررسی کنیم. این بازی با نتیجه‌ی چهار بر صفر به نفع بارسا به پایان رسید و نتیجه‌ای خوب در اولین تجربه‌ی سرمربی‌گری کومان در بارسا رقم خورد. همان طور که پیش‌تر گفتیم، کومان علاقه‌ی خاصی به ۱-۳-۲-۴ دارد و تیمش را نیز به همین ترتیب ارنج کرد. نتو در درون گل ایستاد، پیکه و لنگله مدافعان وسط بودند و آلبا و روبرتو بکهای چپ و راست بودند. دی یونگ و بوسکتس با وظایف متفاوت هافبک‌های دفاعی تیم بودند، گریزمان بالاخره در پست تخصصی‌اش قرار گرفت و وینگر چپ بود و فاتی وینگ راست و کوتینیو هم پشت تک فوروارد که مسی بود بازی می‌کرد (تصویر زیر).

بارسلونا کاملا بی‌نقص عمل کرد و در همان نیمه‌ی اول با چهار گل پیش افتاد. یکی از دلایل سریع پیش افتادن آنها حرکات ترکیبی بود. چرخش و جابه‌جایی دیوانه‌وار آنها در یک‌سوم دفاعی ویارئال باعث شد که حریف کاملا گیج و سرگردان شود و مدافعین نتوانند به درستی بازیکنان بارسا را مارک کنند. مدافعین ویارئال سردرگم بودند که آیا آنها باید یار مستقیم خود را مارک می‌کردند یا سر جای خود می‌ماندند تا توپ را قطع کنند؟ بارسا هم از هر لحظه بلاتکلیفی ویارئال برای ضربه زدن استفاده کرد. این در حالی بود که بارسایی‌ها مرتبا با ایجاد برتری عددی مدافعین حریف را محاصره می‌کردند و با ایجاد موقعیت‌های ۴ در برابر ۴ و ۴ در برابر ۳ راه نفوذی پیدا می‌کردند و به سمت دروازه یورش می‌بردند.

چرخش‌ها و تعویضِ جا فقط به بخش جلویی محدود نمی شد، چرا که دی یونگ خیلی واضح جایش را با فاتی، کوتینیو، مسی و آلبا عوض می‌کرد. حرکت روان آنها در بین خطوط و بین مدافعان حریف باعث می‌شد تا بتوانند توپ را به راحتی پشت مدافعین ارسال کرده و ایجاد موقعیت کنند.

کاتالان‌ها به ویژه با هدف قرار دادن سمت چپ و نزدیک به قسمت مرکزی دفاع ویارئال – جایی که فاتی و البا و دی یونگ بودند – و با حمایت‌های کوتینیو دفعات زیادی توانست دفاع را جا بگذارند. غالبا با ایجاد موقعیت‌های ۴ در برابر ۳، آنها توانستند به آسانی این کار را انجام دهند. ویارئال با دادن کانال سمت راست خود به بارسلونا در کل بازی از آن ناحیه احساس خطر می کرد و از آن نقطه ضربه هم خورد.

بارسا با داشتن فاتی و کوتینیو در سمت راست، ویارئال را تحت فشار قرار می‌داد. به خصوص آنها ماریو گاسپار (دفاع راست ویارئال) را خیلی اذیت کردند و باعث شدند تا او در طول بازی اشتباهات زیادی را انجام دهد. باز هم همان شیوه‌ی همیشگی، این بار با ایجاد موقعیت‌های ۲ در برابر ۱. برنامه‌ی کوتینیو و فاتی هم این بود که در زمان‌های مختلف یکی توپ را دریافت کند و دیگری در فضا جای‌گیری کند و با این جابه‌جایی‌ها بین خودشان بارها گاسپار را به نوعی بیچاره کردند.

برخی حرکات فریبنده‌ی مسی و کوتینیو نیز باعث ایجاد شکاف‌هایی در خط دفاعی ویارئال می‌شد؛ جایی که یکی توپ را می‌فرستاد و دیگری در فضای خالی شده در پشت دفاع منتظر توپ می‌شد.

همچنین حربه‌ی دیگر کومان، استفاده از پاس‌های بلند بود که در هنگام ارسال توپ‌های بلند، دو نفر یا بیشتر، حواس مدافعان را پرت می‌کردند و مدافعان مردد می‌شدند که بازیکنی که فرار کرده صاحب توپ خواهد شد یا بازیکنانی که کار پرت کردن حواس را بر عهده داشتند توپ را دریافت می‌کنند.

کوتینیو در این بازی در پرت کردن حواس مدافعان و دادن آدرس اشتباهی به آنها خیلی عالی ظاهر شد. اینکه کومان چطور چنین انسجامی را طی چند هفته در بین بازیکنان خود ایجاد کرده، واقعا چشمگیر است.

در هنگام بازی‌سازی از عقب زمین، دی یونگ اغلب کنار لنگله قرار می‌گرفت تا یک موقعیت ۳ به ۲ ایجاد شود و باز هم با برتری نفری، مهاجمان ویارئال را جا بگذارند. آنها با این ترفند می‌خواستند هم مهاجمان را به پرس کردن ترغیب کنند و به نوعی تله بگذارند. این تاکتیک کومان هم به خوبی جواب داد.

چیز دیگری که در این بازی مورد توجه بود، ضدحملات فوق‌العاده سریع بارسایی‌ها بود؛ حربه‌ای که حریفان در فصل قبل به وسیله‌ی آن بارسلونا را آزار داده بودند، حالا تبدیل به سلاحی برای این تیم شده است. در این ضدحملات سریع، بارسا باز هم از ایجاد موقعیت‌های ۴ در برابر ۴ و ۳ در برابر ۳ استفاده کردند.

عملکرد بهتر بارسا نسبت به ویارئال در شاخص موقعیت گل (۳.۵۱ به ۰.۲۴) ، شوت (۱۷ به ۵) ، مالکیت توپ (۵۷ به ۴۳ درصد) و پروگرسیو پاس (۷۳ به ۵۱) مشهود بود و همه این‌ها نشان از برتری قاطع بارسلونا در این بازی داشت.

وقتی از کومان راجع به فورمیشن جدید تیم و جاهایی که بازیکنان در آن پست بازی می کردند و برای‌شان چیز تازه‌ای بود سوال شد، کومان از اوضاع تیم و این ترکیب اظهار رضایت کرد و گفت: «ما بازیکنانی داریم که می‌توانند در این سیستم بازی کنند. با این وجود در نیمه‌ی دوم ما توپ را خیلی زیاد از دست دادیم. و البته که همچنین باید از نظر بدنی هم حتی قوی تر شویم. این تازه شروع کار است. من از آنچه در نیمه‌ی اول نشان دادیم بسیار راضی هستم. ما بر حریف مسلط شدیم و اجازه‌ی هیچ کاری را به آنها ندادیم. ما مانند یک تیم عالی، بازی کردیم ولی باید بهتر شویم». گرچه این اولین بازی کومان به عنوان سرمربی بارسا بود، اما چیزهای زیادی برای تحسینش وجود داشت.

در بازی برابر سویا اولین ضعف‌های تیم کومان مشخص شد و همه فهمیدند این تیم جای کار زیادی دارد. ترکیب تیم در برابر سویا فقط یک تغییر داشت – جایگزینی ارائوخو به جای کلمنت لنگله – و ترکیب همان ۱-۳-۲-۴ بود. این ترکیب البته بیشتر شبیه ۲-۲-۲-۴ بود، چرا که مسی در پست مهاجم نوک/مهاجم میانی/نه کاذب باقی نمی‌ماند. او هنوز هم ترجیح می‌دهد در عمق سمت راست بازی کند و این موضوع باعث می‌شد یک سوراخ بزرگ در خط حمله ایجاد شود. فاتی، کوتینیو و گریزمان هم به طور ناخواسته سعی کردند آن نقاط را هنگام حملات پر کنند. بدون شماره ۹ ، تیم تعادل نداشت. وقتی هافبک‌های دفاعی یا دیگر بازیکنان، نمی‌توانستند توپ را به بازیکن هدف برسانند، حمله اغلب کندتر می شد. از طرفی خفه کردن  بال‌های چپ و راست  و توپ‌گیری از آنها برای بازیکنان سویا آسان‌تر می‌شد، چون آنها دغدغه‌ای بابت فوروارد هدف نداشتند.

از وبسایت بارساتایمز

با رفتن مسی به پست نه کاذب، بیش‌تر بار حمله روی دوش سمت چپ افتاده و بر خلاف قبل، همکاری‌های زیادی را از کوتی و آلبا و فاتی شاهد بوده‌ایم. برای فهمیدن کامل این موضوع به اکشن‌های ۴ بازیکن تهاجمی بارسا در دیدارهای ویارئال و سلتاویگو دقت کنید.

در تصاویر بالا می‌بینید که کوتینیو و دی یونگ بیشتر در سمت چپ فعالیت داشتند و از همان حوالی پاس‌های رو به جلو و کلیدی‌شان را ارسال می‌کردند. این در حالی است کوتینیو به عنوان بازیکن شماره ۱۰، پشت مسی بازی می‌کرد و می‌توانست در سمت راست فعالیت بیشتری داشته باشد. نکته‌ی جالب توجه دیگر تعدادهای پاس‌های رو به جلوی جوردی آلبا است که تعدادشان از پاس‌های کوتینیو هم بیشتر است و این و نشان می‌دهد که او هنوز هم یکی از بهترین مدافعین کناری دنیا است. آخرین نکته فاصله‌ی بین پاس‌های رو به جلو (یکی از پاس‌های نزدیک محوطه‌ی جریمه‌ی خودی و یکی دیگر نزدیک محوطه‌ی حریف) دی یونگ است که نشان می‌دهد به عنوان یک هافبک به اصطلاح باکس تو باکس زیر نظر رونالد کومان می‌تواند خیلی خوب کار کند.

همان طور که در بالاتر هم گفته شد، با رفتن مسی به پست شماره نه کاذب، بیشتر حملات از سمت چپ تدارک دیده می شد، اما روبرتو هم در حملات شرکت داشت که طبق گراف بالا، بیشترین پاس‌های باکیفیت و باارزش را آلبا و روبرتو صادر کردند. اما گریزمان در رده‌ی اخر قرار دارد از این حیث و نشان می‌دهد که زیر نظر کومان هم، پیشرفت چشم‌گیری نداشته است. نکته‌ی عجیب، حضور مسی در میانه‌ی این نمودار است که دلیلش را می‌توان با تغییر پستش تا حدی توجیه کرد اما این آمار از مسی واقعا عجیب و غریب است!

اخرین تصویر مربوط به اکشن‌های فاتی، کوتی، مسی و گریزمان است. اولین نکته مربوط به مسی است؛ شماره نه‌ای که تعداد حضورش در محوطه‌ی جریمه‌ی حریف در بازی با سلتاویگو فقط ۴ بار بیشتر از کوتینیو است و جابه‌جایی اش در همه‌ی زمین نشان می‌دهد که چندان علاقه‌ای به محدود شدن فضای حرکتی‌اش ندارد یا شاید هم کومان او را آزاد گذاشته تا بتواند هر جایی که می‌خواهد بازی کند! در بین ۴ عنصر تهاجمی بارسلونا در بازی‌های مقابل سلتاویگو و ویارئال، گریزمان کمترین تعداد اکشن را دارد و تعداد حضورش در محوطه‌ی جریمه واقعا فاجعه است. کومان باید فکری به حال این فرانسوی بکند. آنسو فاتی اما وظیفه‌اش را به عنوان وینگر چپ در این دو بازی بسیار عالی انجام داده و وظیفه‌ای که کومان از او خواسته بود را به بهترین شکل انجام داد، اما هنوز هم می تواند بیشتر در ترکیب بارسا جا بیفتد. اخرین مورد هم، مربوط به عقب‌تر آمدن کوتینیو برای کمک به دفاع و توپ‌گیری است که در دوران قبلی‌اش در بارسلونا شاهد چنین کاری از او نبودیم.

با آنچه از عملکرد بارسلونا در برابر سویا به عنوان اولین محک جدی دیدیم، می‌توان به چهار نکته‌ی اساسی اشاره کرد: (۱) تیم عالی نیست و جای پیشرفت زیادی دارد، (۲) ارائوخو سزاوار تحسین است، (۳) دی یونگ عملکرد شلخته‌ای در پاس‌های آخر و پرسینگ از خود نشان داد و باید بداند که میرالم پیانیچ چشم انتظار فیکس شدن است و (۴) سرخی روبرتویی که در دفاع واقعا مشکل دارد و سرجینو دست که نمایش جالبی داشت!

و حالا فقط باید صبر کرد تا نمایش های دیگر این بارسلونا را دید. آیا کومان می‌تواند مشکلات را رفع کند؟ آیا می‌تواند گریزمان را به فرم اتلتیکویش برگرداند؟ آیا می‌تواند با نداشتن فورواردی مثل سوارز کار را در بیاورد؟ گذر زمان همه چیز را معلوم می‌کند.

** در تهیه‌ی این مقاله از وبسایت‌های فوتبال‌کریتیک، بارساتایمز و بارسا یونیورسال و از اکانت‌های توییتری markrstats و FTStands_ و mckayjohns استفاده شده است.

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در print

یک پاسخ

  1. متشکر از محتوای بسیار عالی و مفصلی که در باره عدم موفقت این چند وقت اخیر بارسا منتشر کردید. خدا قوت. از خواندنش لذت بردم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آنالیز
در انتظار گودو
قطار بارسلونا به کومان رسید

باشگاه دانشجویان فوتبال

studentofthegame.club